جالب بود. امروز که طبق عادت معهود موقع رد شدن از دکه روزنامه فروشی با کمال تعجب دیدم که یک دسته از نشریه همت روی دکه روزنامه فروشی است. حدود یک ماه پیش بود که هفته نامه همت با تیتر جنجالی "احمدی نژاد کشون" اول تا آخر نظام را با هم صاف کرده بود و از هاشمی رفسنجانی تا ضرغامی و روحانی و خاتمی و نبوی و ... را بازیگردان و بازیگر این نمایش خوانده بود. وزارت ارشاد طی یک اقدام آزاد منشانه! ابتدا با کمال نجابت قضیه را با یک "تذکر جدی به نشریه همت" فیصله داد اما بالاخره خبرگزاریها خبر از توقیف آن دادند. اما حالا بعد از یک ماه باز هم همت روی دکه ها دیده شد تا جایی که احتمال دادم که این شماره تجدید چاپ شده و دوباره روی دکه ها آمده. نمی دانم شاید یک روز هم روی دکه ها شماره آخر سلام و صبح امروز و شرق و هم میهن و ... یک هو ظاهر شود.

شعر روز: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
یا حق
نمی دانم به خاطر جوگیری ایام انتخابات است یا بیکاری بعد از دفاع پایان نامه که تصمیم گرفتم هر روز جلوت را به روز کنم. به هر حال شاید اگر مدتی ادامه دهم تجربه جالبی در بیاید.
این روزها اعصابم حسابی از دست بر و بچ محمد قوچانی خرد شده. در ویژه نامه هفتگی اعتماد ملی و سایت تغییر حملات بیرحمانه این تیم رسانه ای به شخص سید محمد خاتمی از حد فراتر رفته است. تنها چیزی که درباره این جماعت به نرم می رسد اینست که گیرم که همه این حرفها درست، گیرم که خاتمی آدم بی معرفت و زیر قول زن و به درد نخوری برای مطالبه حقوق شهروندی است. گیرم که خاتمی در پشتیبانی از به زندان افتادن هواداران و نزدیکان کوتاهی کرده و در مقابله با اقتدارگرایان مماشات کرده. اما سخن اصلی با این دوستان اینست که اگر در مواضع خود مدافع حراست از منافع ملی هستید، اگر با به نقد کشیدن آن دوران سعی در باز تعریف روشن مرزهای اصلاحات و مرزبندیهای خاتمی دارید، چرا حالا؟ در اوج حملات بی امان اقتدارگرایان به خاتمی چرا همداستان با یادداشت نویسهای کیهان شده اید؟ آیا اگر همین حرفها و بلکه تندتر از آنها را در سالهای 84 تا 86 می زدید مثمر ثمرتر و مفیدتر برای اصلاحات و منافع ملی نبود؟ آیا در همان دوران با گفته شدن این حرفها جنبشی در درون اصلاح طلبان برای پاسخ گویی به این انتقادات و تندتر از این انتقادات نبود؟
به راستی سرنوشت سنارویی که تیم تخریب کننده خاتمی در میان اصلاح طلبان در پی آنست چیست؟ برنده این بازی کیست؟ این قصه چه کسی را شادمان و چه کسانی را غمزده و فسرده و نا امید می کند؟
عکس روز
ماتم در اربعین
شعر روز
زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست!
یاحق
پدیده نه چندان جدیدی که این روزها در فضای سیاسی ایران به شدت به چشم می خورد، "تردید" در تصمیم سازی سیاسی است. تردید بر آمدن یا نیامدن در عرصه انتخابات، تردید در انتقاد یا سازش با حاکمیت سیاسی و .... به نظر می رسد یکی از اقتضائات سیاست ورزی یک سیاستمدار، قاطعیت در تصمیم گیری در عین آینده نگری است. اما این روزگار چه بر سر سیاستمداران ما آورده است که روزها، ماهها و بلکه سالها بایستی بگذرد تا "فضای سیاسی برای آنها شفاف شود"، "تردید های آنها برطرف گردد" و به اطمینان خاطر در اثر گذاری دست یابند. کار به جایی رسیده است که این روزها و ماهها و سالها بایستی با قشون کشی هواداران، راه اندازی کمپینها و التماس و التجا هواخواهان یک سیاستمدار همراه شده تا در نهایت جمع کثیر علاقه مندان بله را پس از هزار نازخری و نازکشی از محبوب خود بشنوند تا بالاخره "آن کرشمه تلافی صد جفا بکند".
بی گمان یکی از عوامل دامن زدن به این تردیدها ناامن بودن فضا برای حضور بسیاری از چهره های سیاسی است. امروز کسی که هشت سال بر مسند قوه مجریه تکیه زده است بایستی حقیقتا "دل به خدابسپارد" و در صحنه حاضر شود. بایستی نه از عدم همکاریها که از "کارشکنی های نهادهایی که بایستی همکاری کنند" بهراسد. و به دیدار سران نظام بروز و کسب اجازت و تایید حمایت بگیرد. اگر تنها دستاورد اقتدارگرایی در ایران به تردید انداختن امثال خاتمی و موسوی برای حضور در انتخابات باشد، بایستی بسی مشعوف باشند که به آرمانهای اقتدارگرایانه خود بسیار خوب دست یافته اند. نکته جالب توجه آنکه این تردید برای کسانی واقع می شود که از رای آوری خود تقریبا مطمئن هستند و بر خلاف هر کاندیدای عادی دیگری تنها هراسی که ندارند، عدم رای آوری و اقبال مردم به آنهاست. پس از گذشت سی سال تجربه جمهوریت در این نظام، نامزدهای پست ریاست جمهوری بدون دغدغه را آوری و گرفتن پاسخ مثبت از مردم بایستی به دنبال گرفتن پاسخ مثبت از قیمان مردم باشند و این ساله بسیار تامل برانگیز و حیرت آور است.
اما دلیل دیگری که بر تردید این بزرگان می افزاید، شخصیت نجیب و ماخوذ به حیایی است که به نظر می رسد با وجود تجربه هشت ساله حضور در صدر قدرت سیاسی، اقتضائات عالم سیاست را نپذیرفته اند. از جمله این اقتضائات، قدرت ریسک در سیاست، در خطر افکندن اعتبار سیاسی، قدرت تحلیل سریع و تصمیم به موقع، و فرار هر چه سریعتر از ابهامات درونی است. در جریان نقل قولهای خبری در زمینه حضور یا عدم حضر کاندیداها در عرصه انتخابات، علاوه بر تولیدات بازار شایعات، این تردید درونی هر یک از سیاستمداران است که به این ابهامات دامن می زند. از منظر پذیرفتن این اقتضائات و اخلاق حرفه ای و نه عرفانی در عرصه سیاست، هاشمی و کروبی شخصیت های قابل تحسینی هستند که قدرت ریسک پذیری بالا و پذیرفتن این خطرات را دارند.
به هر حال تردید یکی از ویژگیهای همیشگی شخصیتهای مثبت و صالح بوده و هست. افرادی که در برداشتن هر قدم بسیار می اندیشند و به خطرات فجایع پیش رو می اندیشند. اما اقتضای سیاست ورزی ویژگیهایی است که در صورت عدم تحقق آنها در این افراد، سیاست جولانگاه افرادی خواهد بود که دغدغه منافع ملی و رضایت مردم آخرین چیزی است که به آن می اندیشند.
عکس
تردید را ببینید
پیشنهاد: روش شناخت اسلام از مجموعه آثار دکتر شریعتی
شعر:
کس نمی داند در این بحر عمیق
سنگریزه قرب دارد یا عقیق؟!
عطار