تبليغاتX
جلوت

در مورد وقایع اخیر غزه چند نکته به ذهنم رسید که اینجا میذرام. دوست دارم شما هم نظرتون رو بگید.

اولا بگم که من هم خیلی ناراحت شدم، مثل خیلی های دیگه، و این جنایتها رو محکوم میکنم مثل خیلیهای دیگه.

به نظرم در کل میشه از دونظر به این مساله نگاه کرد: یکی اینکه ما چه کار میتونیم انجام بدیم که به نفع مردم غزه باشه و اونها رو از این وضعیت خارج کنه. و یکی دیگه اینکه ما یه کاری کنیم که احساس کنیم یه کاری کردیم و وجدانمون هم راحت بشه. اشتباه نکنید. من کار دوم رو مسخره نمی دونم. به نظرم ما به عنوان انسان و به عنوان مسلمون باید در مرحله اول نباید بی تفاوت باشیم و واقعا از جنایتهایی که علیه همنوعان و هم کیشانمون اتفاق میافته، خشمناک و ناراحت ومنزجر باشیم. در مرحله بعد یه کاری کنیم که نشون بدیم بی تفاوت نیستیم. و در مرحله بعد یه کاری کنیم که تا اندازه ای، عملا برای خروج مردم غزه از این وضعیت فعلی مفید باشه. چون نفس بی تفاوت نبودن از لحاظ احساسی و در عمل ارزشمنده. حضرت علی (ع) در مورد تهاجم به مردم غیرنظامی یهودی میگه اگر با شنیدن این خبر مسلمانی از غصه بمیره نبایست ملامت بشه. این واکنش، یعنی مردن از شنیدن خبر یک جنایت (در آوردن خلخال از پای یک زن یهودی توسط مهاجمان) هم ارزشمنده چون نشان دهنده حساسیت نسبت به ماجراست.

اما در مورد کاری که به نفع مردم غزه تموم بشه به نظرم مکانیزمهای دولتی در ایران، با صدور بیانیه و محکوم کردن و... گشایشی ایجاد نمیکنه. چرا که این مکانیزمها، با وجود اینکه به نظرم در بعضی موارد ارزشمنده و قابل تقدیر، از سوی حکومتی به کار میره که خودش به شدت متهم به نقض حقوق بشر هست و در گفتمان جهانی دفاع از حقوق بشر هیچ جایی نداره. حتی در خیلی موارد واکنشهای حکومتی ایران به این فجایع در مردم خود ما هم ایجاد حساسیت کرده و در داخل هم اثرگذاری خودش رو از دست داده. ضعف نهادهای مدنی حقیقتا مستقل و منتقد قدرت سیاسی در ایران، در چنین جاهایی خودش رو نشون میده. در صورتی که در ایران ما نهادهای مدنی قدرتمندی داشتیم که ضمن انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران، دارای اعتبار جهانی بودند، میتوانستند در ماجرای غزه نقش تاثیرگذار جهانی ایفا کنند.

به نظرم، در مورد عدم واکنش اعراب به این جنایات هم این ضعف به چشم میخوره. در این کشورها علاوه بر سطح نازل آگاهی سیاسی و کنشگری مردم، و نبود نهادهای مدنی تاثیرگذار، نکته مهم دیگر مشکل تاریخی و ریشه داری است که در میان علمای مذهبی اهل تسنن وجود داره. در واکنش به جنایات نسبت به مردم غزه، علی القاعده علمای مذهبی اهل تسنن می بایست واکنش جدی و شدیدی نشان بدهند که مردم کشورهای عرب و جهان اسلام رو به حرکت وادار کنه. اما همان طور که میدانید، بر خلاف علمای تشیع که در طول تاریخ، از طریق خمس از مردم عوام ارتزاق میکردند، در تسنن همواره مکانیزم اصلی ارتزاق مالی دولتی و حکومتی بوده. به نظر من یکی از اصلی ترین علل عدم واکنشهای سیاسی و اعتراضات اجتماعی علمای کشورهای عربی نیز همین مشکل ریشه دار تاریخی است. بنابراین ضعف و نبود نهادهای مدنی تاثیرگذار و حوزه های علمیه مستقل و منتقد حکومت یکی از اصلی ترین علل  انفعال کشورهای عرب نسبت به این حادثه و وقایع مشابه است.

در ایران هم خطر بزرگی که پس از انقلاب، حوزه های علمیه را تهدید کرده همین وابستگی اقتصادی و سیاسی به حکومته که در نهایت میتونه منجر به این بشه یکی از معدود نهادهای مدنی تاثیرگذار، یعنی حوزه های علمیه رو هم از کارکرد ساقط کنه. کما اینکه...

عکس هفته

ناله اش گم گشته در فریادها

پیشنهاد هفته: پیام آور عاشورا، نوشته عطاالله مهاجرانی

شعر هفته:

ای علی ! ای شیر ! مرد خداوند ! رب النوع عشق و شمشیر ! ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم . شناخت تو را از نسل های ما برده اند . اما عشق تو را علیرغم روزگار ، در عمق وجدان خویش درپس پرده های دل خویش هم چنان مشتعل نگاه داشته ایم . چه گونه ؟ چه گونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می کنی ؟ تو ستمی را به یک زن یهودی که درذمه حکومت تو می زیست تاب نیاوردی و اکنون مسلمان را در ذمه ی یهود ببین . وببین که بر آن ها چه می گذرد. ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش از عبادت جن و انس برتر است. ضربه ای دیگر !

یا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط سجاد |

نمی‌دونم تا حالا چقدر توی صحبت‌های روزمره، یا توی جمعهای خانوادگی و دو ستانه از آدمهای مختلف انتقاداتی درباره خلق و خوی ما ایرانیها، ریاکاری، قانون گریزی، دزدی، دروغگویی و .... شنیدید. یا چند تا ایمیل و اس ام اس در این رابطه ها به دستتون رسیده که به یه شکلی ما ایرانیها خودمون رو نقد میکنیم، به کژرفتاری هامون اعتراف میکنیم و خودمون رو در مقایسه با اغلب مردم دنیا مردمی بی اخلاق، قالتاق، ریاکار و دروغگو معرفی می کنیم.

سوالی که ذهن من رو مشغول میکنه اینه که آیا این همه انتقاد از خود، نشانه شجاعت در اعتراف به کاستیهای فردی هست؟ آیا روان کردن سیل اتهامات مختلف به سمت خودمون که اغلب در غالب طنزهای تلخ مطرح میشه نشانه رسیدن به یک نوع خودآگاهی هست؟ آیا این قضایا میتونه به عنوان آسیب شناسی جامعه ایرانی از جامعه ایرانی عنوان بشه؟

اولا، در بیان موضع شخصی و احساس فردی خودم نسبت به این اظهارات، صادقانه بگم که: "دیگه حالمو به هم میزنه". اینکه یه آدم یا بهتر بگم یک جامعه این قدر چهره منفور و بی اخلاقی از خودش نشان بده و در عین حال ابایی از ادامه دادن به همون کارها نداشته باشه و باز در عین حال ژست روشنفکرانه ای به خودش بگیره که :"بله میدونی که ما ایرانی ها عادتمون همینه... اصلا این مردم همیشه اینجوری بودن... هیچ جای دنیا مردم این قدر دزد و دغلباز و.. نیستند..."، همه اش حال من رو به هم میزنه. چند تا نکته به نظرم میرسه که میگم و خوشحال میشم که شما هم نظراتتون رو بگید.

1- رسیدن به خودآگاهی در هر جامعه ای نسبت به ضعفها و قدرتها، امری مبارک و ارزشمند است. این خودآگاهی که توسط نخبگان جامعه بیان میشود، در صورتی که با توده مردم ارتباط برقرار نماید و از یک گفتمان آکادمیک به سطح تفکر اجتماعی توده مردم تبدیل شود، و از سطح دانش به سطح آگاهی اجتماعی برسد،  صد البته ارزشمندتر است. اما سوال اینست که چنین روندی در مورد آسیب شناسی اخلاقی جامعه ایرانی انجام شده است؟ به نظر من خیر. آثار روشنفکری که من تا حالا دیده ام محدود میشود به چند کتاب از احسان نراقی، علی رضا قلی و حسن قاضی مرادی، و یک سخنرانی از ملکیان (اینها چیزهایی هست که من دیدم حتما بیشتر از این حرفهاست) که مطمئنا هیچ کدام از جوک هایی که ما درباره خودمان ساخته ایم برگرفته از این حرفها نیست.

2- به نظر من چون این قبیل اعترافات تبدیل به یک ژست روشنفکری شده، ایجاد تنبه و تغییر در رفتار نخواهد کرد. چرا که اساسا انتقادات عوامانه ما از عوام مردم ایران، هر چقدر هم گزنده باشد، به صورتی سخره آمیز و فانتزی مطرح میشود که بیشتر از آنکه از سنخ آگاهی محسوب شود، شبیه به یک شوخی است.

3- نکته دیگری که باز هم قابل تحقیق است اینست که آیا فحش دادن ایرانی جماعت به خودش امری سابقه دار است یا در 10-20 سال اخیر به مد روز تبدیل شده است؟ نظر شخصی من اینست که نرخ فحش دادن ما به خودمان پارامتری است که در طول زمان شدت و ضعف داشته است اما حداقل در 150 سال اخیر، به خوبی قابل ردیابی است. عمق و بن مایه نظری این انتقادات هم با افت و خیز بوده است. مثلا خاطرات میرزا سیاح در زمان ناصری با جوکها و ایمیل های هجو آمیز امروزی مطمئنا در یک رده نیست. فقط یه نمونه اش در روزنامه وقایع اتفاقیه است که میرزا صالح شیرازی میگه:"در لندن اگر صبح مشغل ساختن یک بنا شوند تا شب به پایان رسیده اما در ایران اگر آجری بر روی زمین باشد تا سالها کسی آنرا بر نمی دارد"

4- در کل به نظر من ما باید به این قبیل انتقاداتی که از خودمان میکنیم انتقاد کنیم. این قدر فحش و بد و بیراه، چون غیر هدفمند، فانتزی و غیر علمی است، جز دمیدن در کوره سرد یاس جامعه ما ثمره ای ندارد. این انتقادات گزنده در قالب طنزهای تلخ، فقط و فقط ژستی است که عمدتا توسط طبقه نق زن، بی مسئولیت، مفت خور و به درد نخور متوسط شهری بیان میشود که به درد همان مهمانی های خانوادگی می خورد و بس. اینها بیش از آنکه خود آگاهی باشد، توهم آگاهی یا بهتر بگویم ژست خودآگاهی است.

 

عکس هفته              همایش پرتاب کفش مقابل لانه جاسوسی آمریکا


 

پیشنهاد هفته: حضور در جلسه دفاع پایان نامه من. شنبه ساعت 13:30، دانشکده مکانیک اتاق 621

شعر هفته:

مردای اهل شهر، اهل دردند

با خودشون هم این قبیله قهرند

مردای نق نقوی لوس تنبل

مردای دکترای حل جدول

 

یا حق

+ نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 8:9 قبل از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی