آقا امان از پایان نامه! امان از امتحان تافل! امان از استاد راهنما! امان از این کفار که هی مجبوریم التماسشون کنیم واسه apply! خدا از سر باعث و بانی این مکافات ها نگذره!!..
پس از غیبتی طولانی، با عرض پوزش و تشکر به خاطر التفاتات و توجهات محبان و رفقا، به سیاهه نویسی خودمان ادامه میدهیم. این امر خطیر رو در شرایطی آغاز میکنم که دو سه روز دیگه امتحان تافل دارم و درست و حسابی هم نخوندم، برای اینکه به خودم تفهیم کنم که "تا یه ذره سرت شلوغ شد، "جلوت" بی زبون رو بی پدر و مادر نکن." گفتیم یه گزارش از جلسه خاتمی توی دانشگاه تهران بدیم به زبان خودمون.
و اما بعد....
دوشنبه خاتمی اومده بود دانشگاه تهران و ما هم به لطف دوستان، با کارت دعوتی که قرار بود نصیب بزرگان باشه قل خوردیم و اومدیم تو سالن چمران. با اجازتون از ساعت 11 تا 2 منتظر سید محمد بودیم، تا تشریف بیارند و ما رو مستفیض کنند (واقعا اگه میدونست یه همچین سینهچاکانی مثل من داره همین الان اعلام کاندیداتوری میکرد!!). چند ردیف اول رو که بر و بچ یاران 88 خاتمی پر کرده بودند و هدایت شعارها رو هم انجام میدادند. ازدحام جمعیت هم که چند باری نزدیک بود فاجعه به بار بیاره اما شکر خدا به خیر گذشت. توی سالنی که 800 تا صندلی داره تقریبا دوهزار نفری آدم چپیده بود توی هم. سالن یک دست "درود بر خاتمی" میگفت. یه شعار جالب هم به سبک نوحهها میدادند:
ممد خاتمی برگرد به پستت محمود احمدی لای لای به پستت
ممد خاتمی تو پینه دوزی مملکت پاره شد باید بدوزی
خلاصه سید ممد آمد. انجمن اسلامی یه بیانیه توپ داده بودند که خوندند. حقیقتا یه سبک جدید توی صدور بیانیه بود. توش قوه قضاییه و محمود رو حسابی صفا داده بود. اما دیگه جرات جسارت و خدا ناکرده انتقاد مستقیم از شورای نگهبان رو نداشتند. خاتمی یه سری حرف تکراری زد و یه حرف جالب در این رابطه که ما همچنان به جنبشهای اجتماعی نیاز داریم. جامعه ما با بحران مرجعیت روبرو هست. مراجع دینی رو به ضعف هستند (از لحاظ جایگاه اجتماعی) و در خلا وجود نهادهای مدنی، جنبشهای اجتماعی مثل جنبش دانشجویی میتونه نقش مرجعیت اجتماعی رو بازی کنه، البته اگر صاحب اندیشه باشه.(که البته این آخری به نظر من در حد یه خیال بافی بود. همون نخبهها و روشنفکراشم توی تولید اندیشه و مرجعیت اجتماعی زاییدن چه خواسته به یه مشت دانشجوی روغن نباتی مثل ماها!!)
به هر حال صحبتا تموم شد. ازش درباره کاندیدا شدنش پرسیدند که نه نگفت، اما خیلی به رفتن به سراغ یه آدم دیگه "که هم برنامه داره. هم به اندازه من روش حساسیت نیست" تاکید میکرد. این همه مقدمه رو گفتم که اشاره کنم به عملکرد رسانه فهیم و اخلاقی و پرسابقه مملکت که از قضا منصفترین منتقد! دولت هم هست، در طول این چند روز.
به نظرم همچین که بوی احتمال اعلام کاندیداتوری سید ممد توی دانشگاه تهران به مشام برادر حسین خورده بود توپخونه رو روشن کرد. یکشنبه تیتری زد درباره همایش "نفت، توسعه دموکراسی" که اصلاح طلبها گذاشته بودن و حسابی خاتمی رو توبیخ کرد. دوشنبه، یعنی صبح روز مراسم تیتر زده بود که: اگر مملکت به دست شاه سلطان حسینها بیافتد کار تمام است. و خلاصه خاتمی رو با شاه ملعون صفوی مقایسه کرده بود. و بالاخره شاهکارش روز سهشنبه بود که گزارش پر از دروغ رو درباره مراسم چاپ کرده بود. یه خذغبلاتی درباره طرفدارای عبدالله نوری توی سالن، و آتیش زدن عکس خاتمی و اتوبوسی که از تربیت درس پر کرده بودن واسه مراسم خاتمی.. گمونم هر چی گزارش درباره مراسم سخنرانی محمود توی امیرکبیر بود رو کپی کرده بودن واسه مراسم خاتمی. امان از دست سیاست که واقعا دین و ایمون واسه آدما نمیذاره.
عکس هفته: فکر نکنید فقط خاتمی از این کارا بلده!

پیشنهاد هفته: خواندن ترجمه فارسی خطبه غدیر
شعر هفته:تقدیم به سجاد روزنامه نویس
فردوس نقشهایست ز ایوان کوی تو
یوسف اسیر جلوه و مبهوت روی تو
شیعه خبرنگار غدیر است در جهان
کفش تمام شیعه نثار عدوی تو
یا حق