تبليغاتX
جلوت

قرار بود بر و بچ برن یه دیدار با خاتمی به منم گفتن یه چیزی بنویسیم که اونجا بخونیم. ما هم گفتیم دو کار، یه کار کنیم و همین و بذاریم واسه پست وبلاگ!

باسمه تعالی

مردم ما سالهاست که در کشاکش تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر، بر مبنای هویت اسلامی ایرانی خود در حال پیمودن مسیر پر فراز و نشیبی هستند که در رویارویی با نظام مدرن جهانی، ضمن پایبندی به این هویت، به جایگاه شایسته مقام ومنزلت خویش دست یابند و اقتضائات و الزامات دنیای مدرن را با آموزه‌ها و اعتقادات اصیل اسلامی خویش پیوند دهند.

شاید بتوان نخستین آوردگاه مجاهدت‌های جامعه ایرانی برای دستیابی به این آرمان سترگ در دوران معاصر را انقلاب مشروطه دانست. مقطعی که با تلاش‌ها و مجاهدت‌های مردم و نخبگان و با پشتیبانی و راهبری علما میراث گرانقدری به دست آمد که نخستین پیروزی جامعه ایرانی در رسیدن به آرمان تاریخی خود بود. پیوند دین با آزادی، حاکمیت قانون در عین التزام به شرع، و رهبری مراجع و علما بر پایه مقبولیت و خواست جمعی مردم، میراث گرانبهایی بود که از دل اجتهاد آگاهانه بر مبنای سنت اصیل اسلامی و شیعی شکل گرفت. این میراث مرهون حضور پرشور مردم، و بینش مترقیانه متناسب با زمان، آگاهی عمیق به آموزه‌های دینی و البته شجاعت در اجتهاد آموزه‌های مورد نیاز زمان بر پایه سنت اصیل و پالوده شیعی از سوی علمای برجسته‌ای چون میرزای نایینی و آیت‌الله خراسانی بود. اما با گذشت زمان و درافتادن این میراث ارجمند به دست فرزندانی که ندای اصیل مشروطیت ایران را آن‌گونه که باید نشنیدند و در حراست از این موهبت الهی انسانی غفلت ورزیدند، جریانی وارث مشروطه گردید که پوستین وارونه تمام آن آرمان‌هایی بود که مجاهدان راه مشروطه در راهش ملامت‌کشیده بودند. باری هیولای خونخوار استبداد در دامان مشروطه متولد شد.

از آن زمان هر چند تا سالیان درازی قانون اساسی کشور همان قانون اساسی مشروطه بود، و هر چند نخستین پارلمان در کشورهای آسیایی، یعنی مجلس شورای ملی ایران، به حیات خود ادامه می‌داد اما بلای خانمان‌سوز استبداد نه از آن قانون اساسی نشانی باقی گذاشته بود و نه از این پارلمان به ظاهر انتخابی اثری. سالیان درازی باید می‌گذشت، و خونهای بسیاری بایست بر زمین می‌ریخت تا تاوان سنگین اهمال در پاسداری از میراث مشروطه پرداخته شود. و این بار نیز نجات‌بخش مردم ایران ندای مردی بود که خواست جمعی تاریخی آنان، یعنی استقلال خواهی، آزادی خواهی و پیشرفت طلبی، را شنید و درصدد متحقق ساختن آن بر مبنای سنت اصیل شیعی برآمد. مرجعیت آگاه به زمان، عالم به علم دین، استقلال خواه، آزادی خواه و پیشرفت طلبی که به معنای واقعی کلمه، و نه متظاهرانه و فریبکارانه، مردمی بود. بار دیگر با حضور و مجاهدت‌های مردم در سایه رهبری مقتدرانه و نه مستبدانه امام خمینی، که درود بر روح بزرگش باد، میراث ارزشمندی در دامان مردم ایران تولد یافت که آزادی اندیشه را با دین، مشروعیت حکومت را با مقبولیت مردم، قانون را با شرع و اسلامیت را با جمهوریت پیوند می‌زد. ندای آزادی در چهارچوب دین و اسلامیت در قالب جمهوریت، هر چند زمانی در سده‌ای پیش از سوی مراجع و روشنفکران در انقلاب مشروطه و این بار از سوی مرجعیت دینی امام خمینی در جامعه ایرانی طنین انداز می‌شد، اما در سنگستان ذهنیت استبداد زده ایرانیان همچنان پیامی نو و ناآشناست. جمهوری اسلامی از ابتدای شکل‌گیری با کج‌فهمی‌ها و جهالت‌های بسیاری روبرو بوده است و این نهال همچنان جوان و میراث گرانسنگ نیازمند هوشمندی و درایت و شجاعت وارثانی است که ندای حقیقی آن را شنیده‌اند و کمر به پاسداری از آن بسته‌اند.

اینک اما چرخش دوران و دست تقدیر من و شما را فرزندان انقلاب اسلامی ایران، و وارثان میراث جمهوری اسلامی و قانون اساسی این کشور قرار داده است. ساده‌لوحانه و بیشرمانه است اگر هر یک از ما این میراث را ارزشمند و سترگ، و مسئولیتی که بر گردنمان است را سنگین ندانیم. تاریخ پشت سر ما نشان و هشداری است برای آنچه در پیش رویمان در حال وقوع است. تاریخ گذشته چشمان ماست برای رویت حال و آینده.

جریان اصلاحات دهه 70 در ایران بر چنین مبنا و با چنین نگرشی پرچمدار حراست و محافظت از تمام آن آرمان‌هایی است که انقلاب اسلامی در سایه رهبری امام خمینی برای تحقق آنها صورت پذیرفت. تا مبادا بار دیگر میراث آزادی، و قانون در چنگال مدعیان دروغین انقلاب و متولیان متهجر دین قلب ماهیت شده و از دامان استقلال‌خواهی، آزادی خواهی و پیشرفت طلبی، وابستگی، استبداد و عقب‌ماندگی متولد شود و جمهوری اسلامی بستری برای ایجاد استبداد دینی گردد. اصلاح‌طلبی نیز بی‌گمان نهال جوانی است که نیازمند پاسبانی، و تجربه اندوزی است و می‌بایست در کوران سختی‌ها و شداید آبدیده شود و متناسب با شرایط زمانی و مصالح ملی حرکت نماید.

اگر روزی ندای اصلاحات بارقه امیدی گشت که اندیشه اسلامی انقلاب ایران، به عنوان بینشی مترقیانه و انسانی در عرصه ملی و بین‌المللی بدرخشد، امروز نیز بیش از پیش اصلاحات بایستی هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران را به رخ همگان بکشد.

 امروز با گذشت دهه سوم از انقلاب اسلامی دو تهدید عمده در حوزه نظر و عمل، جمهوری اسلامی را بیش از پیش تهدید می‌کند. آموزه‌های اسلام مترقی سازگار با آزادی و حقوق بشر، و حکومت اسلامی مبتنی بر رای مردم که از سوی امام خمینی مطرح گردید، امروز در خطر تحریف و قلب ماهیت از سوی کسانی است که خود را، به دروغ، تنها مفسران حقیقی کلام خدا و اندیشه امام می‌دانند. از سوی دیگر، در حوزه عمل، کارآمدی نظام جمهوری اسلامی در برآوردن نیاز‌ها و خواست‌های مردم، به علت کوته‌نظری‌‌ها، به حاشیه رفتن نخبگان، بی تدبیری و سوئ مدیریت برخی مسئولان اجرایی کشور، با چالش‌های جدی روبرو است. هم از این روست که بار سنگین پاسبانی از اندیشه‌های ناب امام‌خمینی، و رفع اتهام ناکارآمدی نظام در پاسخگویی به نیاز‌های شهروندان، بر دوش کسانی است که هم آگاه به این خطرات و تهدیدات هستند و هم توانایی مقابله با این آنها را دارند. حراست از میراث پربرکت جمهوریت و اسلامیت نظام و نمایش کارامدی آن وظیفه‌ای ملی است و مسئولیت آن متوجه یک فرد خاص نبوده و از عهده یک فرد نیز بر نخواهد آمد.

جناب آقای خاتمی، دوستان اصلاح‌طلب

اگر امروز نیز ما گرد هم آمده‌ایم به این امید که بار دیگر خاتمی را برای تکیه بر مسند ریاست جمهوری اسلامی ایران فراخوانیم، نه از سر اجبار است، نه از روی اضطرار، و نه به این خیال باطل و به قول خود خاتمی اندیشه خطرناک "یا یک نفر یا هیچکس!"، بلکه از سر ضرورتی است که احساس می‌کنیم، مسئولیتی که بر دوشمان است، به گواه تاریخی که چراغ راهمان است و فرزندانی که پس از ما نظاره‌گر اکنون ما خواهند بود. باشد تا ما میراث‌دار شایسته‌ای برای این میراث گرانسنگ باشیم.

همای برج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز  کزین شکار فراوان به دام ما افتد

به نا امیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد

والسلام علی من اتبع الهدی

عکس هفته:

با اجازه سید سجاد


 

پیشنهاد هفته: رویت وبلاگ امروزها اثر بدیع جناب کامفیروزی!  

 

یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط سجاد |

الان که دارم این پستو مینویسم توی شبکه 2 یه لشکر آدم دارن خودشونو خفه می‌کنند که آآآآی ملت امپریالیسم جهانی داره نابود میشه...آاآی مردم نظام تک قطبی جهانی داره فرو می‌ریزه....جرج بوش داره به عواقب اعمالش میرسه... اینقدر زیرنویس و رونویس هم از گفتگوی ویژه خبری رد می‌کنند که کسی ندونه فکر می‌کنه یه 11 سپتامبر دیگه اتفاق افتاده. خلاصه این بحران مالی و اقتصادی آمریکا که البته کسی هم منکرش نیست آقایون و توی یه حالات عرفانی‌ای برده که بیا و ببین. منم همچین یه مقدار کفری شدم و گفتم یه مقدار نق بزنم بلکه این هفته هم یه پستی گذاشته باشیم:

آخه یکی نیست به اینا بگه این بحران مالی که شده تعبیر خوابای 30 ساله شما مثلا اینه که نرخ بیکاری توی آمریکا از 0.20 درصد رسیده به 0.21 درصد نه اینکه ظرف 3 سال قیمت مسکن 7-8 برابر بشه و تورم 40-50 درصد.

آخه یکی نیست به اینا بگه یه نیگاهی به آزادی رسانه توی اونجا بندازید و یاد بگیرید که یه مقدار که یه چیزی بالا و پایین میشه تمام اجداد جرج بوش رو جلوی چشمش میارن، دو‌هزار جور نظر سنجی می‌کنن و کلی شانتاژ رسانه ‌ای می‌کنن و با این وجود نه قلم به دستاشون مزدور میشن نه در روزنامه‌هاشون تخته!

آخه یکی نیست به اینا بگه لااقل اون مردک (جرج بوش) تا می‌بینه اوضاع اقتصادی نابسامان شده n تا تیم اقتصادی و متخصص و مشاور و کنگره و ... بسیج میشن که چهار تا حرف علمی و حساب بزنن بلکه یه راه معقول پیدا کنن، نه اینکه به خاطر اینکه کسی احیانا درس اقتصاد خونده و دو کلام حرف حساب می‌زنه از ریاست بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و ... معزولش کنن تا اونایی که توی تعطیلات آخر هفته دکترا می گیرن بدون مخالفت کاراشونو پیش ببرن.

خلاصه کسی نیست به اینا بگه شما‌هایی که اینقدر ماهرانه از هر چیز ساده و غیر ساده بحران میسازید که آدم نمی‌فهمه کی بحران هست کی نیست، تو رو به خدا تا غاز همسایه سرما می‌خوره نگید نظام تک قطبی جهانی فرو ریخت! به خدا نه نه مرغ همسایه غازه، نه غاز همسایه مرغ!

 

عکس هفته

‌‌ایرانی‌هایی که تاحالا روی جلد Time نشستند

 

 

پیشنهاد هفته: فیلم دعوت حاتمی‌کیا

شعر هفته: به خاطر بزرگداشت حافظ

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

 

یا حق

+ نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط سجاد |

بعد از مدتها آمدیم. دلم برای پست گذاشتن تنگ شده بود گفتم همین جوری یه چیزی بنویسم.

نمی دونم تا حالا چقدر این حرفا رو توی جمع‌‌های مختلف شنیدین که: "نسل ما تا اومد چشم باز کنه انقلاب شد و افتاد توی جنگ. نه بچگی کردیم نه جوونی..." "نسل ما تا خواست حال کنه جنگ شد و توپ و خمپاره رو سرمون بود و بعد هم که افتادیم تو پیچ و خم زندگی و .." "نسل ما که خواست کنکور بده توی پیک جمعیت بود. خواست بره سر کار کار نبود، خواس زن بگیره خرج ازدواج میلیونی شد..."

خلاصه اینکه این سه نسلی که ما یه جورایی باهاشون دم‌خور بودیم شاید تنها اشتراکشون این باشه که همه احساس خاص بودن داشتند واینکه توی شرایط بحرانی ای قرار داشتند. اینکه همه چیز واسه اونا سخت شده و اونا بودن که نسل سوخته بودند.

شاید حق با هیچ کس نباشه شاید هم با همشون باشه. شاید این احساس خاص بودن و در بحران قرار داشتن که اشتراک این سه تا نسلیه که ما دیدیم (بقیه رو هم که ندیدیم خدا می دونه چه احساسی داشتند) به خاطر اینه که واقعا ایران ما سه نسله که در بحرانه. سه نسله که هر لحظه احساس می‌کنه می‌خواد اتفاقی بیفته. یه تحول مهم، یه بحران بی‌سابقه در راهه.

از این دفعه یه قسمت شعر هفته هم اضافه می‌کنم هر چند که هر هفته نمی نویسم.

 

عکس هفته:

شب قدر

 

 

پیشنهاد هفته: درباره غرب، رضا داوری اردکانی

 

 

شعر هفته: مشیری

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده‌های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی