تمام این آسمان و
کهکشانهایش به گردش چشمان تو می گردند. ستارگان هر روز به شوق دیدار تو طلوع می
کنند، به عشق تابیدن به روی تو می درخشند، و در غم ابتلای غیبتت با چشمان خونین
غروب می کنند. زمین تاب یک لحظه دوری قدمهایت را ندارد که اگر آنی از حجت خدا خالی
باشد، اهلش را خواهد بلعید.[1]
سلام ای بهانه خلقت!
مور و مار، پرنده و درنده، گیاه و حیوان و انسان صبح و شام بر سر سفره مهربانی
و به یمن وجود تو روزی خوارند که "بیمنه رزق الوری". گو اینکه خداوند
بلند مرتبه بی همتا، تمام این خلقت حیرت آور را بی تو نمی خواهد و مقرب ترین
فرشتگان درگاهش و تمامی آسمان های هفتگانه اش را ساجد درگاه تو می خواهد.
سلام ای محبوب خدا!
و تو با این همه عظمت و با چنین رتبتی در درگاه الهی، سر از سجود بر می داری،
دست به آسمان بلند می کنی، آن وقت تمام کائنات و فرشتگان از حیا سرخ می شوند و بر
خود می لرزند که مهدی از خدایش خواسته ای دارد، آنگاه با چشمان نمناک می
گویی:"خداوندا شیعیان ما از اضافه خاک ما خلق شده اند، گاهی به توکل بر دوستی
ما گناهی می کنند. پس تو آنان را بر من ببخش[2].
شگفتا! شگفتا که چون تویی در قنوت نافله اش نام چون منی را بر زبان می آورد. و
شگفتا که من از شرم در زمین فرو نمی روم.
السلام علیک حین تصلی و تقنت!
و از این همه شگفت تر آنکه خداوند رحیم و لطیف تاج افتخار محبت دردانه خلقتش
را بر سر این ذره حقیر گذاشته است. منتی که آسمان ها و کوهها از به دوش کشیدنش بر
خود لرزیدند اکنون بر سر من است.
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند
و چه امانتی گرانبها تر از مهر تو؟[3] ای دردانه محبوب خدای
هستی! هر چند هیچ سرزمین و خاکی از این خلقت بی انتها هنوز لایق آن نگردیده که
نشانی و ماوای تو باشد، اما خداوند مهربان عالم قلب مرا خانه مهر تو قرار داده است
آن هنگام که به اشاره جدت امام رضا علیه السلام با تو سخن می گویم.
سلام ای پدر مهربان
پ ن 1: اشاره به حدیث لو لا الحجة لساخت الارض
پ ن 2: اشاره به تشرف سید بن طاووس در سرداب غیبت
پ ن 3: مـردى گـويـد: امـام صـادق عـليـه السـلام راجـع بـقـول خـداى عزوجل :
(((ما امانت را بآسمانها و زمين و كوهها عرضه
كرديم ، آنها از برداشتنش سرباز زدنـد و از آن پـرسـيـدنـد،
و انـسـان آنـرا برداشت ، همانا انسان ستم پيشه و نادانست 72 سوره 33 ـ))) فرمود: آن امانت ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام است.

پیشنهاد هفته: "راستش را به ما نگفتند"، سید مهدی
شجاعی
در ویژه نامه روز شنبه روزنامه کارگزاران مصاحبه ای با بهزاد نبوی چاپ شده بود
که محور نوشته من است. در این مصاحبه بهزاد نبوی به اتهامات همیشگی که به او و
جریان چپ دهه 60 وارد میشود در قالب بیان سیاست های اقتصادی دولت موسوی پاسخ می
دهد.
در آن سالها جمهوری اسلامی ایران با عبور از التهابات سالهای اول انقلاب اولین
دولت مدرن را تجربه می کرد. نفس تولد دولت مدرن در سایه تفکرات امام خمینی و به
دنبال یک انقلاب ایدئولوژیک مستعد بحرانهای بسیاری بود. که البته با آغاز جنگ این
بحرانها بیش از حد مورد انتظار نیز افزایش می یافت. لذا دولت میر حسین موسوی
همچنان پر تنش ترین آنها از لحاظ اختلاف و تشتت در سیاستها و تصمیم گیریها و
پرتغییر ترین کابینه پس از انقلاب است. تا
جایی که با همچنان محمود احمدی نژاد با وجود عزل و نصب های متعدد قادر به شکستن
این رکورد نبوده است.
تولد دو جریان چپ و راست و درگیریهای آنها در این برهه معمولا به سادگی
درگیریهای جریان مدافع اقتصاد چپ (کمونیستی) و اقتصاد بازار آزاد (سرمایه داری)
است. سیاست مداران آن دوره همدیگر را با این القاب گزنده مارکسیست، التقاطی،
کمونیست،... یا اسلام آمریکایی، سرمایه داری، ... محکوم می کردند و تحلیل گران سیاسی امروز نیز این اختلافات را در سایه
مفاهیم اقتصادی چپ و راست تحلیل می کنند. امری که به نظر من باعث نادیده گرفتن
ریشه اختلافات و منطق تحولات سیاسی ایران بعد از انقلاب است.
همانطور که بهزاد نبوی در این مصاحبه اشاره می کند "نه ما چپ ها در ان
زمان مارکسیست بودیم و نه آنها مدافع سرمایه داری!". بررسی جزیی تر آن
اختلافات و نیز توجه به منابع فکری دو گروه گواه این مساله است. نه چپی های آن
زمان آشنایی عمیق و دقیقی با مبانی اقتصادی مارکسیسم داشته اند، و اگر بپذیریم که در
سایه جدال با گروهکهای قبل از انقلاب این آشنایی برای چپ ها صورت پذیرفته، مطمئنا
راستی های آن زمان حتی اسم آدام اسمیت و جان لاک و توکویل و... را هم نشنیده
بودند! چه برسد به آشنایی عمیق و پیاده سازی اقتصاد بازار آزاد بر مبنای این
آشنایی. نامیدن این القاب توسط طرفین درگیر ماجرا، شاید بیشتر ناشی از جدل های
ایدئولوژیک قبل از انقلاب با گروهکها و فرقه های کمونیست بوده است که این توهم را
برای آقایان آفریده بوده که یکی مارکسیست است و دیگری مدافع امپریالیسم! شباهت
مواضع و تصمیم گیریهای طرفین در مسایل اقتصادی، و سیاسی باعث ایجاد این اشتباه در
تحلیل تاریخی موضوع است.
هدف من در اینجا تبرئه کردن جریان چپ از سیاست گذاری هایی که منجر به حجیم شدم
دولت شد نیست اما باید پذیرفت که بسیاری از سیاست های آن زمان مانند سهمیه بندی
های کالاهای اساسی، مقاومت در برابر واگذاری دستگاههای دولتی به بخش خصوصی و ...
محصول شرایط جنگی (محدودیت در واردات، کمبود تولید و عرضه، افزایش تقاضا، صرف 7/3
درامد نفتی برای جنگ و...) و نابود شدن سرمایه داران مولد در بحبوحه انقلاب و دیگر
مسایل مقطعی است. در مقابل موضع انتقادی جریان راست نیز نه بر مبنای دفاع از
مالکیت خصوصی و آزادی فردی به معنای لیبرالی کلمه بلکه فقدان مستدلات فقهی در شرع
اسلامی که مجوز انجام چنین تصرفاتی را برای دولت فراهم کند بوده است.
در بسیاری از این نزاع ها (مثلا در
خصوص بانک، بیمه، قانون کار و...) دقیقا این مساله محور پاسخ راستی ها بوده که
برای دخالت و تصرف دولت در این مسایل می بایست مستدلی در شرع مقدس و مبنایی فقهی
روایی برای دلالت بر آن پیدا نمود. مساله ای که می بایست با مبنایی فقهی نیز به آن
پاسخ داده شود و مطمئنا چپی های آن زمان که فرزندان روشنفکری دهه 40 و 50 هستند
قادر به ارائه چنین پاسخ مستدل درون دینی نبوده اند. اینجاست که کسی که گره گشای
ماجراست و توانایی پاسخ گویی به این نگاه سنتی به فقه سیاسی است، (پاسخی که درون
گفتمان طرف مقابل و بر مبنای اجتهاد سنتی است)، کسی نیست جز شخص امام خمینی. نمون
بارز این جدال سخنان امام جمعه وقت است که در آن حکومت اسلامی را مجاز به تصرف در
احکام اولیه نمی داند و در مقابل پاسخ صریح امام است که حکومت اسلامی حتی می تواند
برای مصلحت نظام اسلامی نماز و روزه را نیز تعطیل کند. درست از دل چنین نزاع هایی است که مفهوم ولایت
مطلقه فقیه در نظام سیاسی ایران پررنگ تر و پر رنگ تر می شود تا جایی که در متن
قانون اساسی گنجانده می گردد. شاید بتوان گفت حضور عینی و تمام قد ولایت فقیه در
نظام سیاسی ایران پس از انقلاب پاسخی بود به تقاضاها و الزامات تلقی سنتی از
اسلام.
حاصل سخن آنکه، به نظر می رسد نزاع سیاسی با زبان گزنده انقلابی در آن سالها،
باعث تقلیل درگیریهای چپ و راست به مارکسیست و امپریالیست بودن طرفین، باعث نادیده گرفتن و خطا در تفسیر درست تاریخ و
محل اصلی نزاعی است که در تحولات آتی ایران بسیار مهم است. نزاعی که شاید هیچ کس
حتی طرفین آن در سایه مارک ها و بیانیه دادن های سیاست زده آن زمان، هنوز که هنوز
است به ماهیت و سرشت اصلی اش پی نبرده اند. باری راست و چپ ایرانی را بایستی نگاهی
دوباره و تحلیلی دقیق تر نمود و بیرون از اردوگاه سیاست به آن نظاره ای دوباره
کرد.
