تبليغاتX
جلوت

1- اوایل که اومده بودم پایتخت یه چیزی بود که خیلی آزارم می داد. ترافیک؟.. نه بابا. آلودگی هوا؟! ... نههههههههههه...پس چی؟،،،،،صدا!

2- چقدر صدا هست از اول صبح که از خواب بلند می شی تو کله ات تا آخر شب. من فکر می کنم شاید حس شنوایی به این معنی که می گم تنها حسیه که از اولی که به کار میفته هیچ وقت استراحت نداره. شاید فقط توی خواب اونم بعضی مواقع. به محض اینکه هوشیاری، نه اینکه بیداری، با یه سری صدا همراه می شی: بوق ماشین، زنگ موبایلای جور وا جور توی اتوبوس، داد و فریاد راننده تاکسی، .... و از همه کنه تر و سمج تر صدای خودت. همون صدایی که وقتی که با یکی دیگه تلفنی حرف می زنی و با یه کم تاخیرهی برمیگرده و دیگه اصلا قابل تحمل نیست. وقتی که مثل بچه آدم بعد از 13-14 ساعت کار می خواهی بخوابی و همه جا ساکت ساکته اما باز این صدا هست: "کاش یه جواب حسابی بهش می دادم.. خدا این مردکو دیگه چی کارش کنم؟ ... فردا که رفتم از دختره فلان چیز و بگیرم باز سوتی ندم....". اصلا این صدا مگه ول کن ماجراست؟ بعد از کلی التماس و التجا، به صدای خودت که بابا بی خیال یه دقیقه خفه خون بگیر، که چشمت گرم شد تازه خواب دیدن شروع می شه. این خواب هم چه خوب باشه چه بد، توش پر از صداست. هیچ کسم که حرف نزنه این صدای خودته که همراهته. نه فقط صدای تارهای صوتی که مولکولهای هوا رو می لرزونن که دیگه توی خواب که مولکول هوا نداریم. که صدای فکرت. صدای خودت که با خودت حرف می زنه. و راهی به جز حرف زدن برای فکر کردن نداره.

آدمیزاد هم که هر وقت هوشیاره فکر می کنه، هر وقت فکر می کنه مجبوره از زبان استفاده کنه یعنی تو ذهنش حرف بزنه، هر وقت تو ذهنش حرف بزنه ( چه دور میدون انقلاب ساعت 12 ظهر، چه شب موقع خواب ساعت 12 شب، چه ساعت 3 بعد از نصف شب وقتی که داره خواب می بینه و تو خواب داره حرف می زنه یا تو خواب فکر می کنه) تو کله اش صدا میاد. در نتیجه آدمیزاد هر وقت که هوشیاره، نه بیدار، حس شنواییش کار میکنه. و تو کله اش صدا هست. حتی اگه چیزی نبینه، یا نچشه یا بو نکنه یا لمس نکنه.

3- چند روز پیش یه فولدر درست کرده بودم از تمام آهنگ ها، یا بهتر بگم صداهایی که از هر کدوم یه جورایی تو یه موقعایی خوشم میومد. خیلی مضحک و مسخره و بعد از یه مدت جالب شده بود: " شجریان: هر دمی چون نی.... سلن دیون: touch you…feel you...اصلانی:دستم بگیر دستم را...سیدخلیل: ما از آن باده کشانیم که دریا...ملک مسعودی: آستاره ی صبح.... نامجو:اگزاز و دیازپامی جز زلفت....موذن زاده: حی علی الفلاااااااااح....  باز نامجو: عشق 15 سانتی از آن تو... نمیدونم کی: نی قلم سوز..." چقدر صدای بی ربط و با ربط و قر و قاتی تو این کله هست. صداهایی که از صبح تا شب باهاتن. یه سریشون رو مجبوری تحمل کنی، یه سریشون رو اصلا برات مهم نیست که بشنوی یا نه، از یه سریشون هم یه جورایی خوشت میاد. وقتی این دسته آخر رو کنار هم میذاری. همونایی که از همشون خوشت میاد. وقتی کنار هم می ذاریشون، یه نگاهی بهشون می ندازی..می بینی اااااااه...گفتم آشناست...درسته ... همینه....کاریکاتور خودم!!!

 

عکس هفته: زندگی!!


پیشنهاد هفته: رمان کوری

تا هفته ای دیگر

یا حق

+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی