۱- سیاست در کانون فرهنگ/ بررسی کانون رهپویان وصال شیراز
۲- سرگذشت یک بمب/ مجموعه ای از سخنان مقامات رسمی کشور از ابتدای حادثه تا کنون
۳- برخی مسئولین بی تدبیری کردند/ کانون رهپویان وصال در گفتگو با قائم مقام آن
۴- وصال رهپویان/ در شب حادثه چه گذشت؟
۵- فرار از بایکوت/ بررسی عملکرد رسانه ای کانون رهپویان وصال در فضای مجازی
لینک دانلود یکجای این ۵ مطلب
اینم مطلبی که خودم در این رابطه نوشتم و با تغییراتی در شهروند این هفته چاپ شد.
سیاست در کانون فرهنگ
بزرگترین تشکیلات مذهبی غیر دولتی جنوب کشور
صدای انفجاری که در شامگاه 24 فروردین تا فاصله یک و نیم کیلومتری از محل حسینیه شهدای شیراز شنیده شد و هزاران تن از خانواده های شیرازی را به محل حادثه کشاند، نه فقط به واسطه کنجکاوی نسبت به یک حادثه غیر مترقبه، بلکه به این دلیل ظرف مدت کوتاهی جمعیت 2 میلیونی شیراز را ملتهب و آشفته کرد، که اکنون کمتر خانواده ای را در این شهر می توان یافت که به گونه ای با تشکیلات "کانون فرهنگی رهپویان وصال" درگیر نباشد.
درست همان هنگامی "سید محمد انجوی نژاد"، دانشجوی مشهدی از جنگ برگشته و معمم شده، استارت تشکیل یک کانون فرهنگی را زد که "سید محمد خاتمی" ندای اصلاحات سر داده بود و کمتر کسی در کشور بود که به گونه ای با این جنبش و ندای سردمدارش درگیر نباشد. فارغ از این قیاس مع الفارق، باید معترف به این داستان بود که در جریان حادثه انفجار در مراسم هفتگی کانون و در سکوت معنادار رسانه ملی، صدا و سیمای فارس و دیگرانی که سکوتشان بی معنا نبود، واکنش مردم شیراز به این حادثه نشان داد که فرد فرد یک شهر دو میلیونی به گونه ای، یا جزیی از این تشکیلاتند و یا خواهر و برادر و آشنای جوانی در "کانون" دارند. اما داستان بزرگترین NGO ی فرهنگی مذهبی کشور چه بود؟
خروج از سیاست
سید محمد انجوی نژاد گرچه اصالتا ارسنجانی است، اما کودکی و نوجوانی را در مشهد گذرانده و پس از آنکه در زمان جنگ رزمنده و غواص و تخریب چی گردان یاسین بود، به دانشگاه آمد. او به محض اینکه به عنوان یک دانشجوی ساده در سال 69-70 پا به کوی دانشگاه شیراز گذاشت، مراسم توسل هفتگی اش را به همراه دوستان مشهدی در یک اتاق خوابگاه برگزار کرد؛ مراسمی که آنقدر جذاب و بدیع بود که ظرف مدتی کوتاه، به جای اتاق شخصی، نمازخانه کوی دانشگاه را هر هفته دوشنبه شب ها غرق خود و "هیئت محبین اهل بیت" کرده بود و آوازه خود را حتی در سطح شهر نیز به گوش مردم عادی رسانده بود. با اقبال بیشتر جوانان دانشجو و هیئتی های جوان گرا به این سبک تازه در مراسم مذهبی وعزاداری، دیگر حضور در محیط بسته دانشگاه و آن نمازخانه 30-40 متری افاقه نمی کرد و همین شد که این جوان خوش صدا و پر احساس به پشتوانه جمعی از قدیمی ترهای هیئتی پا را به بیرون از دانشگاه هم گذاشت و با تاسیس "مجمع عاشقان اهل بیت" منازل شخصی را نیز درگیر سبک کار فرهنگی خود نمود.
بلا شک اما دانشجویی که به عنوان میهمان در شهری دیگر به این سرعت جای خود را باز کرده بود و کسی که به سرعت دروس طلبگی را درکنار دروس دانشگاهی، به صورت غیر حضوری خوانده بود، حاضر نمی شد که در قالب کلیشه ای یک هیئت سنتی مداحی کند و "جدال پیر و جوان" مرسوم در هیئت های مذهبی، آزادی اش را محدود نماید. از این روست که شاید می توان گفت زمانی که 6 سال بعد در سخنرانی "هیئت علیه هیئت" در انتقاد به تک بعدی شدن مراسم هیئات و تکیه بر عزاداری صرف سخن می راند، حرفهایش کنایه ای بود به اختلافاتش با سران "مجمع عاشقان اهل بیت" که روز به روز بیشتر و عمیق تر می شد، اما این همه ماجرا نبود. چرا که ایام، ایام سیاست بود و خرداد 76 و سران مجمع اهل بیت نیز سر در سیاست داشتند و از مخالفان پروپاقرص خاتمی بودند. نه اینکه او و دوستانش هوا خواه خاتمی باشند و اصلاح طلب، اما اعتقادشان بر جدایی فعالیت فرهنگی از سیاسی آنقدر راسخ بود که در واکنش به توزیع تبلیغات تخریبی علیه سید محمد خاتمی در مراسم مجمع، آتش اختلافات شعله ور شود و به جدایی سید جوان از قدیمی تر ها بیانجامد.
زمانی که هوای خرداد 76 همه جا و همه کس را سیاسی کرده بود و سید محمد خاتمی علمدار جنبش اجتماعی سیاسی اصلاحات شده بود، "سید محمد انجوی" و حلقه دوستانش که از هیئت و کار سیاسی و سیاسی کاری خداحافظی کرده بودند، در یک ماشین سواری، بنیان "کانون فرهنگی رهپویان وصال" را می گذاشتند. خداحافظی انجوی (که اکنون به دست آیت الله سید علی اصغر دستغیب معمم هم شده بود) با مجمع، خداحافظی با کلیشه و سیاست بود وانصافا تا مدتی نیز بر این روال ثابت قدم ماند.
مصائب کار فرهنگی
اولین مشکل، مکان بود. مراسم هفتگی شنبه شبها در مسجد بیمارستان نمازی شیراز به راه افتاد. کم کم زمزمه "کانون" در شهر بیشتر می پیچید و اقبال دختران و پسران جوان و دانشجو به مراسم بیشتر می شد و طبعا یک شبستان 50 متری و حیاط 70 متری آن هم در داخل یک بیمارستان، جوابگوی این جمعیت رو به افزایش و آن عزاداری های پر سر و صدا نبود. اقدامات هیئت مدیره کانون برای یافتن مکانی جدید با این وسواس که "جایی باشد که شائبه سیاسی بودن نداشته باشد" در سال 78 به انتخاب مسجد خیرات شیراز به عنوان محل برگزاری جلسات منجر شد؛ جایی که امام جماعت مسجد، آیت الله انجوی امیری، از مقربان نماینده ولی فقیه شیراز و البته پدر زن سید محمد انجوی نژاد بود.
با گذشت زمان، تشکیلات کانون آرام آرام شکل و انسجام می یافت و البته روز به روز پرآوازه تر و مجالس شنبه شب هایش شلوغ تر می شد، اما مگر این مراسم هفتگی و آن سید جوان چه داشت که اگرچه هنگامی که در مسجد آن بیمارستان بودند نهایتا به 450 نفر می رسیدند و کاروان مشهدشان 3 اتوبوسه بود، اما اکنون اولین مراسم اعتکاف خود را با 800 جوان معتکف آغاز می کردند و در ایام محرم بیش از 2000 جوان دانش آموز و دانشجو را گرد هم می آورند؟
آنچه که قطع به یقین فضایی متفاوت با دیگر مجامع مذهبی را به وجود آورده بود، نطفه تشکیل این کانون فرهنگی (و نه هیئت مذهبی) بود که بر دوری از کلیشه ها تاکید داشت و بر استفاده از نوآوری ها اصرار می ورزید و همین وجه تمایز، برای جوانان شیرازی بسیار کشنده و جذاب می نمود. روحانی جوان دانشگاه دیده هم خوب حرف می زد و هم پس از سخنرانی عمامه را برمی داشت و با سبک های نوین مداحی آن روزها که نسل جدید مداحان پس از جنگ به راه انداخته بودند، نوحه می خواند و پا به پای نوجوان ها و جوان های پای منبرش، با همان حرارت بر سر و سینه می زد. گفتمان ساده و عامیانه، به دور از جملات ثقیل و پیچیده، همراه با تکیه کلام ها و شوخی های روزمره و بعد از آن نوحه های آهنگین و سینه زنی های ریتمیکی که خودش آنها را رهبری می کرد، نه شباهتی با آخوند ها و مبلغان سنتی داشت و نه قرابتی با مداحان خوش صدا و البته بی سواد!
در این تشکیلات، اثری از "جدال پیر و جوان" نبود، چرا که در میان سخنران و هیئت مدیره و میاندار و ... اثری از بالای 35 ساله ها دیده نمی شد. از طرف دیگر کانون رهپویان در کنار جذب پسران جوان توجه ویژه ای به جذب دختران داشت، چرا که آمدن هر دختر به مجلسی که تا آخر شب به طول می انجامید، مترداف بود با آمدن یک خانواده، تا جایی که حتی تا کنون نیز در ترکیب جمعیتی کانون سهم دخترها 2 تا 3برابر پسرها می باشد.
از دیگر سو سید محمد انجوی و کانونش خبرساز بود. خبر مسلمان و شیعه شدن یک فرانسوی در مجلس اعتکاف، کشته شدن دختری بهایی که چندی قبل تر در تشکیلات سید اسلام آورده بود و ارائه آمار خیره کننده از تعداد مخاطبان سخنرانی و کاروان های بزرگ زیارتی، همه و همه به گونه ای مداوم زبان به زبان می چرخید و البته توسط کانون نیز پررنگ و پررنگ تر می شد.
اما صرف نظر از تمام این مسائل، بارزترین نکته ای که در این میان خودنمایی می کرد، توجه به این مساله بود که تشکیلاتی سنتی، در راستای تبلیغات مذهبی خود، نه تنها توانسته بود اقتضائات عصر مدرن از قبیل اینترنت، استفاده از فعالیت رسانه ای، جذابیت های خبری و ... را بپذیرد، بلکه از آنها بهره بگیرد. البته نباید از این مساله نیز غفلت نمود که انجوی نژاد تا جایی که می توانست مثل هیچکس نبود، حتی اگر به واسطه اینکه از دعای کمیل چند صفحه ای بیشتر نمی خواند و متن فارسی جوشن کبیر را قرائت می کند، طعنه های بسیاری را بشنود.
کانون و انجوی نژاد هر روز با هم بزرگ و بزرگ تر می شدند و همچنان بیزار از بزرگان اهل سیاست و این به معنای افزایش فشارهای مسئولین شهری، انتقادات فراوان دیگر گروه های مذهبی و اعتراض های خانواده های غیر مذهبی و حتی سنتی ای که فرزندانشان را شور کانون و انجوی نژاد از خود بیخود ساخته بود، بر او و تشکیلاتش بود. او همچنان می گفت :" به ما می گویند شما بین قیچی چپ و راست خرد می شوید"، اما مدعی بود که ما بر مرام مان باقی خواهیم ماند، هر چند برای اجاره یک سالن ساده برای مراسم جشن و محلی برای اعتکاف، هزار و یک مشقت را به جان بخریم.
مشکلات مالی، فشارهای اجتماعی و سیاسی و... اما این بار دیگر طاقت سید جوان را به طاق رساند و او بنا را بر قهر نهاد و زمزمه خداحافظی از شیراز را سر داد.
تثبیت موقعیت کانون
جوان های شیفته "آقا سید" و اطرافیان دلبسته به راه افتادند و کار به مذاکره با علمای شهر و نماینده ولی فقیه در شیراز کشید، تا اینکه وی جوانان تربیت یافته کانون را به "بسته لوبیای پخته شده ای که فریز شده است" تشبیه کرد که با رفتن انجوی نژاد، بلافاصله "فاسد خواهند شد"!، و بالاخره با "امر ولایی" استاد (آیت الله سید علی اصغر دستغیب) و توصیه های امام جمعه، انجوی نژاد قرار را بر قهر ترجیح داد و دوباره ماندگار شد.
این برهه از تحولات کانون فرهنگی رهپویان وصال، حلقه گمشده ای است که اعضای کانون هم علاقه چندانی به صحبت درباره اش نشان نمی دهند. به فاصله کمی از این مذاکرات و توصیه ها، ظرف مدت کوتاهی مشکلات اقتصادی، کمبود امکانات و کم توجهی ها و بی مهری ها به نوعی برطرف شد و با کمک فردی خیر، مکان مراسم از مسجدی که دیگر آن هم کفاف جمعیت را نمی داد به زمینی با مساحت 3000 متر در خیابان آقایی منتقل شد تا در آن "حسینیه سیدالشهدا" در 5 طبقه با 10000 متر زیربنا بنیان گذاشته شود و مشکل مکان مناسب برای همیشه مرتفع گردد.
دیگر اعتکاف ها در مسجد جامع شهر (محل برگزاری نمازجمعه) برگزار می شد و تعداد شرکت کنندگانش به 15000 جوان می رسید، کاروان زیارتی مشهد نیز به 60 اتوبوس و کاروان کربلا به 20 اتوبوس رسیده بود، ضمن آنکه تشکیلات کانون و واحدهای فرهنگی، اینترنتی، کامپیوتری، آموزشی و... منسجم تر و فعال تر و راحت تر به فعالیت می پرداختند.
وضع به گونه ای تغییر یافت که در حال حاضر کانون فرهنگی رهپویان وصال 36000 عضو پرسنلی، 26 NGO ثبت شده در زمینه های مختلف مذهبی فرهنگی اجتماعی و 50 واحد فعال دانش آموزی، دانشجویی، طلاب، خبررسانی، تبلیغات، هنری، ورزشی و .. دارد.
لغزشها و انحرافات
حال دیگر تشکیلات کانون پس از پشت سر گذاشتن مصائب و ناملایمات اولیه به مدد آن "حلقه گمشده" و مساعدت های مسئولین و البته اقبال خیره کننده و حمایتهای مردمی تثبیت گردیده است، اما تشکیلاتی با این وسعت طبعا مستعد انحرافات بسیاری نیز خواهد بود.
اطلاق نام "عالم دینی" به معنای سنتی آن برازنده سید محمد انجوی نژاد نیست، هر چند او برای بسیاری از جوانان پای منبری و "کانونی" ها، "آقا" شده باشد و این تشکیلات را فرد محور یا به عبارتی "سید محور" کرده باشد. در عقبه تشکیلاتی با چنین وسعتی که هر روز بزرگتر از دیروز می شود، دانشمند و متخصص و عالم دینی (به معنای سنتی آن) به چشم نمی خورد. در اینجا در درجه اول "سید محمد انجوی نژاد" است که فرمان می دهد و در کنار او دوستان و جوانانی خوشفکرند که خط قرمزهای شرع و سیاست را می شناسند.
شخصیت احساسی سید محمد انجوی نژاد، طیف سنی و جنسی مخاطبان مراسم کانون و سنخ فعالیت او به گونه ای است که موجب بروز یکی از اصلی ترین محورهای انتقادی مخالفانش یعنی "غلظت احساس در برابر معرفت در نزد کانونی ها" شده است. انتخاب شهیدی به عنوان همسر آینده در آخرت توسط دختران در گلزار شهدای شیراز(1)، گرایش افراطی به نوحه خوانی و مرثیه سرایی و گریه و سینه زنی، به وجود آمدن حلقه هایی که در آن "پیرهای 20-30 ساله" به مریدان 16-17 ساله خود دستور ذکر و اعمال می دهند و گرده هایی که کسب مهارت های متافیزیکی را با آموزه های مذهبی مخلوط می کنند و حتی ادعای نیابت امام زمان، نمونه هایی از آن دست انحرافات فوق الذکری هستند که البته در مواردی با موضع گیری شدید سید محمد انجوی نژاد نیز روبرو شده و مرتفع گشته است.
فارغ از تمام این انحرافات و حرف و حدیث هایی که هست، این واقعیت را باید پذیرفت که فعالیت فرهنگی کانون ظرف 10 سال گذشته توانسته است عده زیادی از جوانان و خانواده ها را در شیراز به گونه ای با دین درگیر کند و این قبیل انحرافات، البته هزینه هایی است که فرد عملگرایی چون سید محمد انجوی نژاد در عین شخصیت آرمانخواه و نوستالژیکش برای جذب جوانان می پردازد. کانون به "اصالت جذب" باور دارد و صراحتا ادعا می کند که "راهزن احساسات جوانان" است، هر چند در این راه انحرافاتی نیز سر برآورد و ایشان را به حذف و ریزش برخی نیروهایشان مجبور نماید.
به هر روی باید گفت که این نحله فعالان فرهنگی هر چند که قدم به قدم خود را در درون دین برمی دارند و به لحاظ محتوایی و سیاسی به شدت سنتی اند، اما در اصل فرزند نوعی بازاندیشی و ساختار شکنی می باشند، تا جایی که در مراسم شام غریبان نی نوازی می کنند، در شب عاشورا تصویری از سر بریده امام حسین در موزه لوور را بر پرده می اندازند و در سحر ماه رمضان تئاتری از ضربت خوردن حضرت علی را به صحنه می آورند و همین نوع نوآوری ها و ساختارشکنی هاست که هم سبب جذب جوانان و اقبال عمومی می شود و هم البته زمینه ساز بروز انحرافات و حملات و انتقادات بعدی.
ورود به سیاست
" از سال 69 به اینطرف تا حالا نشده بود من شبی به خدا بگویم خدایا ما رو فردا زنده نگه دار. هر شبی می گذشت می گفتیم اگر امشب می مردیم بهتر از فردا شب هست، ولی دیشب شبی بود که من دوست داشتم امروز رو ببینم. خدا را شکر می کنیم... حالا یک کسی می خواهد بیاید و با این شعارهایی که ما این هفت سال می دادیم حکومت کند... ده دوازده سال است از بعد از جنگ داریم تحمل می کنیم. هرچی فیلم سینمایی هست دارد ما را مسخره می کند.... چادرمان را مسخره کردند. دین مان را مسخره کردند. نمازمان را مسخره کردند... تمام نشریات رفتند با پول بیت المال ما را مسخره کردند... دوران اینکه مردم مستضعف و فقیر ما در کوچه پس کوچه ها برای یک نان سنگک مانده باشند و در کاخ های استانداری و فلان و فلان سفره های صد میلیونی انداخته شود انشالله گذشت ... "
آن شب، شب 4 تیرماه 1384 بود و آن کسی که آمده بود تا مصداق "انشاالله گذشت" باشد، محمود احمدی نژاد و البته گوینده سخن، سید محمد انجوی، آن هم با عنوان "صبح پیروزی". مراسمی که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری نهم در محل حسینیه شهدا برگزار شد و در پایان همه حضار سجده شکر رفتند (به استنناد این جمله رهبری که "جای شکر دارد")، یکدیگر را در آغوش گرفتند و شیرینی توزیع کردند.
آری! کانون رهپویان وصال هیچ گاه یک حزب سیاسی نشد، اما با گذشت روزهای پس از 4 تیر، آرام آرام عملا کارکردی حزبی پیدا کرد و خواه نا خواه فاقد تکثر سیاسی در میان اعضا گردید و با آمدن دولت جدید، حتی برای انتخابات شوراها و مجلس شورای اسلامی لیست داد و به نوعی با حمایت از کاندیداهایی خاص وارد جبهه اصولگرایان شد و این همه با در نظر گرفتن پایگاه اجتماعی مثال نا زدنی ای بود که حاصل تلاش چندین سال فعالیتی فرهنگی بود.
بدین ترتیب اگر روزی روزگاری سید محمد انجوی نژاد از دوستانش به علت توهین به آقای خاتمی جدا شد و اگر فشار قیچی چپ و راست را بر گردنش احساس کرد و اگر در هنگام سخنرانی بر فراز منبر، کنار تصویر رهبری عکس سید محمد خاتمی را قرار داد، اما امروز او رییس ستاد نمازجمعه شیراز است، ستاد انتخاباتی محمود احمدی نژاد در شیراز را بچه های کانون می گرداندند و در صبح پس از سوم تیر، همه با هم به همراه "آقا سید" سجده شکر به جا آوردند، تا شاید بار دیگر بر همه ثابت شود که هر گونه فعالیت مدنی و کار فرهنگی، نمی تواند از کار سیاسی جدا باشد و بدین ترتیب بزرگترین تشکیلات غیر دولتی مذهبی، این گونه رئیس دولت را تقدیس می کند و سکوت 8 ساله زمان اصلاحات را با چنین تعابیرخارق العاده ای در وصف محمود احمدی نژاد می شکند.
انفجار سیاسی در کانون فرهنگی
شنبه شب، 24 فرودین ماه 1387، ساعت 9:15، حسینیه سیدالشهدا؛ "کانون فرهنگی رهپویان وصال منفجر شد"
انفجار کانون رهپویان البته اگر چه بر خلاف برخی ادعاهای افراطی در روزهای ابتدایی پس از انفجار، انفجاری سیاسی نبود، اما بی شک اتفاقاتی که پس از آن در قالب اختلافات مسئولین و جریان های سیاسی نمود یافت، آن را انفجاری به شدت سیاسی کرد، چرا که هر چند بالا رفتن حساسیت و مصالح امنیتی این اتفاق به چند پهلو و ناواضح سخن گفتن مسئولین و سکوت رسانه ها انجامید، اما گو اینکه اختلاف نظرها و درگیری های پس از انفجار به درگیری های قبل از انفجار باز می گشت.
اکنون اما پس از گذشت 4 هفته از این اتفاق دیگر ابهامات، شایعات و موضع گیری های روزهای اولیه از میان رفته است. دیگر تردیدی در "شهید" خواندن "جانباختگان"، و "جانباز" نامیدن "مجروحین" وجود ندارد و موج اولیه شایعات و حملات به سید
گذشته از این، پیامدها و فشارهای پس از حادثه انفجار شیراز بر مجموعه کانون رهپویان وصال پیامی دیگر را نیز دربرداشت؛ سید محمد انجوی نژاد باید تکلیف خود را با تناقضاتی که پیش رو دارد معلوم کند. شاید او عاشق احمدی نژاد باشد، اما قطعا مرد سیاست نیست. از طرفی باید این واقعیت را پذیرفت که حفظ حیات چنین تشکیلات فرهنگی غیر دولتی وسیعی، منوط به جلب اعتماد و حمایت و اعانت دولت است. محوریت تشکیلات انجوی تربیت فرهنگی است و نه سیاسی، اما خواسته یا ناخواسته در طی این 10 سال او نوجوانانی را تربیت کرده است که اکثریت قریب به اتفاق آنان در سوم تیر به محمود احمدی نژاد رای دادند و ستاد انتخابات احمدی نژاد را گرداندند. او مرد کار فرهنگی است، اما دست روزگار در گوشه حسینیه او به صورتی نمادین چاشنی انفجاری را فعال می کند که گو اینکه "نماد سیاست" است؛ سیاستی که در گوشه این حسینیه آنقدر متراکم و فشرده شده که ناگاه رها می شود و قسمتی از چهارچوب حسینیه را با خود می برد.
................................................................................................................................................
(1) کار به آنجایی کشید که سید محمد انجوی نژاد در طی یک سخنرانی علنا نسبت به این گونه اقدامات واکنش نشان داد.