تبليغاتX
جلوت

سال نو مبارک. جای دوستان خالی و به قول شیرازی ها سبز بود وقتی توفیق رفیق راه شد و من در عید امسال خودم را در صحن با صفای ابالفضل و زمین آسمانی کربلا می دیدم. البته به یاد همه دوستان بودم و دعاگوی همه رفقا.

خیلی تلخ است که اولین نوشته این سال را باید به فاجعه ای دردناک و جانگداز اختصاص دهم که جان چندین تن از همشهریانم را گرفت و بیش از 200 نفر را مجروح و جانباز نمود. از آن جانگدازتر و تلخ تر بی مهری دولتیان و سیاسیونی بود که شهادت خونین، فاجعه بی سابقه در ده سال اخیر و جراحت عظیم وارده بر پیکر هموطنان و هم مذهبان و همشهریان ما را در خودفریبی نخ نمایشان به استهزا و فراموشی گرفتند تا مگر بار گناهشان را به زمین فراموشی بزنند.

آه از این سیاست بی رگ، فغان از این قدرت بی صفت و داد از این مصلحت اندیشی که نه، دروغ پراکنی بی شرمانه.

بیش از 10 سال از انجار خونین در حرم امام رضا (ع) می گذرد که در شامگاه 24 فروردین در حادثه بمب گذاری در حسینیه شهدای شیراز 12 تن شهید شدند و بیش از 200 تن مجروح. مجروحانی که نه به گواهی رسانه های بی چشم و رو که به گواهی آشنایان و اقوام و دوستان خودم، دست و پا از دست داده اند، فرزند سقط کرده اند، کور شده اند و یا در کما هستند. این فاجعه به بی رحمانه ترین و بی شرمانه ترین شکلی به سهل انگاری در برپایی نمایشگاه دفاع مقدس ربط داده شد. جهت اطلاع دوستان آن نمایشگاه را بنده دهها بار از نزدیک دیده بودم. ویترینی بود شیشه ای حاوی یک مشت نامه و کلاه خود و پوکه بود. به فرض که این پوکه ها هم عامل انفجار بوده اند!!!!!!!! من به عنوان یک دانشجوی ارشد مهندسی مکانیک عرض می کنم که محال است که شیئی در درون این ویترین منفجر شود و این نیروی داخلی باعث جابجایی مرکز جرم این ویترین 600 کیلوگرمی شده، آنرا به سقف برساند و در زیر آن گودالی به عمق 30 سانتی متر حفر کند. کاش آقایانی که این اتفاق را به خمپاره موجود در ویترین ربط میدهند قانون دوم نیوتن را در مدرسه خوانده بودند تا اینچنین جفنگ سرایی نکنند.

این فاجعه را رسانه ملی با بی خیالی و خونسردی تمام نادیده گرفت، دولت با بیشرمی تمام حادثه سهل انگارانه اش خواند (تیتر اول امروز روزنامه ایران)، بنیاد شهید همچنان در تردید در شهید خواندن این شهدا استخاره می کند و سیمای فارس با وقاحت تمام در همین ساعاتی که من این نوشته را می نویسم و آشنایان دوستانم در CCU در دوقدمی شهادتند و خانواده های بسیاری داغدار مشغول پخش برنامه های طنز شبانه است.

دریغ از تسلیت دولتمردی که غمی از دل خانواده های این شهدا بردارد و زبان سیاستمداری که همنوای داغداران شود. آه از دل مادر شهیدی که یکی فرزند خردسالش را جانباخته می خواند، یکی کشته و دیگری درگذشته و خودش و تنها خودش "شهید".

دراماتیک ترین بخش این قصه پر غصه را کسانی می فهمند که از نزدیک با کانون رهپویان وصال آشنا بودند. آنجا که دعای آخر همه مراسم بدون استثنا در ده سال گذشته با سبک خاصی در حالی که همه دست در دست هم می دادند آرزوی شهادت بی غسل و کفن بود.

آنجا که به قول یکی از اعضای اصلی برای خود من "بچه های کانون خودشان را برای احمدی نژاد کشتند"، و وقتی خبر پیروزی اش رسید سید محمد سخنرانی آتیشنی با نام "صبح پیروزی" ایراد کرد.

آنجا که پر سن و سال ترینشان 5-24 ساله ها هستند و همه جوان وهمه سینه چاک رهبری و نظام و انقلاب...

بگذریم. نفهمیدم چه نوشتم. خیلی عصبانی ام؛ خیلی. و خیلی بغض دارم؛ خیلی

و تعز من تشائ و تذل من تشائ بیدیک الخیر

عکس هفته:

در آن خاموشی لبها نگاهت صد زبان دارد. شهید جوکار

پیشنهاد هفته: مصاحبه فرید مدرسی با نوه آیت الله بروجردی در هفته نامه شهروند

یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی