تبليغاتX
جلوت

سلسله جلسه های بازخوان آثار سید جواد طباطبایی در دانشکده فنی تهران دو جلسه ای است که شروع شده. من در این سری پست ها ضمن پوزش به خاطر دیرکرد خلاصه ای از مطالب عنوان شده در این جلسات را می آورم تا شما هم نظراتتون رو درباره حرفهای "تاریخ نگار اندیشه" بزنید و بحث کنیم با هم. به هر حال این چیزایی که در ادامه میاد حرفهای ایشونه و صد البته که قابل نقد، که فعلا به صورت نقل به مضمون و غیر دقیق می آرمشون.

اگر بپذیریم که ماده علم تاریخ، زمان است طبعا مانند هر علم دیگری اولین کاری که ما می کنیم تقسیم بندی و دسته بندی این ماده و در اینجا دوره بندی تاریخی است. در مورد ایران از آنجا که ما در حوزه تاریخ نگاری جدی حرفی برای گفتن نداریم و آنچه که داشته ایم و نوشته اند شرح آمد و رفت حکومت ها و طبعا وقایع نگاری جنگها بوده است، دوره بندی تاریخی ما چیزی نیست جز آنچه پژوهشگران غربی در این باب نوشته اند.(به قول احمد فردید صدر تاریخ ایران ذیل تاریخ غرب است.) که این دوره بندی تحت تاثیر دوره بندی تاریخ غرب است که به سه دوره باستان (چند سده قبل از میلاد مسیح تا مدتی بعد از آن)، قرون وسطی(از مدتی پس از میلاد تا رونسانس) و دوران جدید ( از رونسانس به بعد) تقسیم می شود. در ایران نیز این دوره را به سه دوره باستان (از آغاز تمدن ایرانی تا حمله اعراب)، قرون وسطی ( از حمله اعراب تا مشروطه) و دوران جدید ( از مشروطه به بعد).

اما این دوره بندی دارای اشکالات جدی ای است که بایستی تنقیح گردد. اولین مساله این است که اگر دوره بندی تاریخی غرب بر اساس زمان حال آنها یعنی دخولشان دردوران جدید انجام می شود آیا اساسا ما در دوران جدید وارد شده ایم یا نه؟ چرا که صرف استفاده ما از مظاهر تکنولوژی معاصر دلیلی بر ورود ما به دوران جدید نیست.

 در مورد تاریخ نگاری دوران باستان هر آنچه موجود است و ما نوشته ایم چیزی نیست جز تتایج پژوهش های غربی ها. اگر بگوییم که ما در این زمینه یک کلمه هم اضافه کرده ایم دروغ گفته ایم. نوشته های ما یا ترجمه آثار محققین غربی بوده و یا نتیجه آموزشهایی که به عنوان مثال از زبانهای باستانی از آنها گرفته ایم. اما از اینها که بگذریم دوران باستان در ایران بر خلاف مسیحیت با نه با ظهور پیامبر بلکه با حمله اعراب و ورود تمدن اسلامی تغییر می یابد. و این مساله به دلیل اختلاف اساسی در الهیات مسیحی و اسلامی است. در مسیحیت ظهور مسیح، نزول فرزند خدا بر زمین است در حالی که در اسلام ظهور پیامبری است که خود می گوید (من بشری هستم مانند شما مگر اینکه بر من وحی می شود). و اساسا در مسیحیت چیزی به نام وحی معنا ندارد چرا که خداوند به خودش وحی نمی کند. بر همین اساس در دوره بندی تاریخی غربی تولد مسیح به عنوان گسستی اساسی است اما در دوره بندی تاریخی ما ظهور پیامبر به خودی خود نقشی ندارد و این حمله اعراب به ما است که گسست تاریخی را باعث می شود. بنابراین این اولین نکته ای است که بایستی در دوره بندی این دوره به آن توجه داشت.

اما در دوره بعد یعنی دوره قرون وسطای ایرانی ( یا بهتر بگوییم سده های میانی ایرانی) این دوره بندی بایستی با وسواس و در نظر گرفتن پیچیدگی های آن بررسی شود. ورود اسلام به ایران برخلاف کشور های عربی دیگری همچون مصر دارای پیچیدگی های بسیاری است. چرا که در کشورهایی مانند مصر پذیرش اسلام و عربیت همزمان صورت می گیرد در حالی که در ایران ما زبان عربی را نپذیرفته ایم. این نپذیرفتن زبان نشانه ای است از مقاومت ما در پذیرش تمام عیار فرهنگ و اندیشه اسلامی و تلاش ما در جهت حفظ و انتقال اندیشه هایی که من آن را اندیشه ایرانشهری می نامم. طبیعی است که این مقاومت نمی توانسته به صورتی علنی و آشکار انجام پذیرد. در این باره در حوزه تاریخ اندیشه نشانه های مختلفی موجود است که محافل و گروههای زیرزمینی ای شکل گرفت که اندیشه ایرانشهری را تدوین و تنظیم می کردند و انتقال می دادند. به عنوان مثال در شاهنامه فردوسی در جاهای مختلفی به گروههای اشاره می کند که در جمع آوری منابع به وی کمک می کرده اند. این مساله در مورد سهروردی مشهود تر است که وی با ادعای میراث داری ابن سینا و در ادامه در طی همکاری با همین محافلی که در نقاط مختلف اطراف زنجان حضور داشته اند  فلسفه اشراق را بنا می کند. و در پایان به دنبال این ادعای او که من حکمت خسروانی شاهان ایرانی را احیا کرده ام او را به قتل می رسانند.

به هر حال در این دوره به ویژه پس از قدرت گرفتن آل بویه با تقویت مدارس و محافل علمی از بغداد تا خراسان (که به گواه تاریخ در بغداد نیز اکثریت دانشمندان ایرانی بوده اند) نظری وجود دارد که ایران رنسانس را در قرن چهارم هجری تجربه می کند. اجتهاد در مبانی نظری سنتی، ظهور اندیشمندان برجسته، رونق یافتن جدالها و گفتگوهای فکری و... نشانه هایی از وقوع رنسانس اسلامی در ایران است.

بنابراین ما در سده های میانه خود خیلی زود رنسانس را تجربه می نماییم و خیلی زود هم آن را از دست می دهیم. حمله اقوام ترک و براندازی آل بویه تاوان گستاخی ما در برابر خلیفه اسلامی بود. به دنبال این افول و حمله مغولها تقریبا ما تمام توان خود را از دست می دهیم و در سده های میانه خود "قرون وسطی" را به معنی اصطلاحی تجربه می کنیم. بلافاصله پس از این افول به مدد ظهور وزیران کاردان و خرمندی چون خواجه نصیر طوسی، شیخ فضل الله حمدانی و... مقداری از این ویرانی بازسازی می شود اما میزان خسارت بیش از آنی است که بتوان به دوران طلایی قبل بازگشت.

ادامه دارد....   

عکس هفته:
این 22 میلیون نفر!


پیشنهاد هفته: درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی ایران، سید جواد طباطبایی، نشر کویر

تا هفته بعد
یا حق
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط سجاد |

"ای بر پدر . مادر هر چی موتوریه لعنت!..." اینو گفت و در رو حکم بست. "خدا لعنت کنه اون هویدای فلون فلون شده رو! حرومزاده می گفت می خوام هر ایرانی یه پیکان داشته باشه. کثافت منظورش این بود که همه مسافرکش بشن!..." یه خورده مکث کرد. انگار که داره خودشو می خوره و ادامه داد: "البته ببخشید آقای راننده مسافر کشی شغل بدی هم نیست اما اینا زدن ملتو بدبخت کردن" راننده هم که زیر چشمی داشت از آیینه به یارو نگاه می کرد انگار منتظر بود جواب متلک هر چند سهوی طرف رو بده که باز ادامه داد: "آقا واقعا آدم نمی دونه این اروپایی مثل ما دو تا گوش داره، یه دماغ داره، یه کله داره ولی لامصب..." که راننده حرفشو برید که: "نه دیگه نشد. ببین تا اینجا هر چی گفتی هیچی بهت نگفتم اما اینجا دیگه نشد. این اروپایی که یه کله داره دو تا چیش؛ یه چیزیش مثل ماها نیست. اگه گفتی چیه؟! اگه گفتی من باهات هستم؟" مسافر میونسال که یه خورده هم جا خورده بود مکث کرد و من من : "والله چی عرض کنم؟..." راننده: "بگو دیگه. اگه گفتی چه چیز اونا با ما فرق داره که اونا همش جلو می رن و ما همش پسرفت می کنیم؟ ده بگو دیگه.." یارو به حرف اومد که " چی بگم لابد می خوای بگی انسانیتشون بیشتره، یا قانون دارن یا..."

راننده: "نه...ن...ه خیر. اینا نیست. (روشو برگردند به پسر جوونی که اون گوشه دیگه نشسته بود و گفت: آقا شما بگو اروپاییا چیشون با ما فرق داره؟" پسره گفت:" حالا کی گفته اونا از ما بهترن؟!... بگو رفاهشون از ما بیشتره؟" راننده: "بابا هر چی که من یادم می آید ومطالعاتم اجازه می ده ما توسرازیری بودبم و اونا توی پیشرفت" پسر جوون که می خورد که دانشجو باشه گفت: "اصلا شما خودت بگو ببینیم. چیه که این همه شلوغش کردی ؟ اون چیزی که هی میگی اگه گفتی؟ اگه گفتی؟"

راننده: "آهان. اون چیز دینه برادر من دین!"....

حالا شما...اگه گفتی؟!....

عکس هفته:

گوشت در سال 86 ده هزار تومان، در سال 1310 يک قران و دو عباسي!


 

 

 

پیشنهاد هفته: به پیشنهاد داش ایمان: "صد دقیقه تا بهشت، صد لحظه از زندگی شهید بهشتی" تالیف مجید تولایی

تا هفته بعد
یا حق
+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط سجاد |

برای اربعین

باد بوی خون می داد! باد بوی خاکستر می داد! باد بوی خاک می داد! خاک صحرا...خاکستر خیمه ها...خون گلو…

باد از کنار گوشم رد می شد. مثل وقتی که بالای کوه بلندی ایستاده ای. باد در گوشم حرف می زد. عجب زبانی دارد این باد. سوزنده و پرنفوذ. باد یکریز در گوشم حرف می زد. بادی که وقتی از کنار مشامم می گذشت بوی خون می داد و خاکستر و خاک.

آه! آه از اینکه همه حرف هایش را نمی فهمیدم. آخر صدای باد در "باد" می پیچید ! و بعضی کلمه هایش مثل "مقطعات" کلام خدا در گوشم طنین می انداخت و الباقی اش ناواضح تر از آن بود که .. یا اینکه من کرتر از آن بودم که... بتوانم بشنومشان.

این ها بودند آن "مقطعات" کلام باد که در "من" ماند... شیرخواره، خون، خیمه، علم، دست، پسر، عشق،حسین، آه...زینب!

بادی که "هاتف" می گفت چهل شب و روز است سرگردان است و در گوش هر که می بیند اینها را زمزمه می کند و هر که هر قدر که بتواند می شنود کلامش را. بادی که بوی خون میداد و خاکستر و خاک ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط سجاد |

آیت ا.. توسلی یاران دیرین امام خمینی درگذشت. مرگ غیرمنتظره آیت ا.. توسلی رئیس دفتر امام خمینی (ره) آنقدر "نماد"ین و غیر منتظره و در عین حال در زمانی حساس اتفاق افتاد که بسیاری این مرگ را فراتر از یک مرگ عادی قلمداد کرده و مشبه به شهادتش خواندند.

برافروختگی غیرتمندانه یار امام و آخرین کلمه ای که بر زبان رانده بود، "واپس گرایان"، آنقدر تاثیرگذار و مرگش چند روزی پس از موج اهانت به نوه امام آنقدر سنگین بود که نه تنها هم سلکان و هم سنگرانش که بسیار دیگری را همدل و همدرد این هجرت نمادین نمود.

هم سلکانی از جمله آیت الله صانعی، آیت الله موسوی تبریزی، موسوی خوئینی ها، محتشمی پور، کروبی، مهندس موسوی، خاتمی و … که روزگاری نزدیک ترین حلقه روحانیون و سیاسیون به امام را چه به لحاظ اندیشه دینی و چه به لحاظ مدیریت سیاسی کشور تشکیل می دادند. یارانی که به فاصله اندکی پس از رحلت امام خود، به سان خانواده ای که پدر خود را از دست داده است، یک به یک از مناصب سیاسی خود کناره گیری کرده و به مرور زمان طوعا او کرها به حاشیه سیاست ایران خزیدند. کناره گیری و کم رنگ شدن حضور سیاسی "چپ خط امام" از متن سیاست ایران خواه به دلیل نامحرم دیدن فضای سیاسی، از بین رفتن انسجام، شوک ناشی از فقدان امام و یا هر دلیل دیگر، غیبت و سکوتی است که به سود نظام قلمداد نمی شود. شاید نمایشگاه نقاشی میر حسین موسوی در ماه گذشته "نماد" هنرمندانه ای از سکوت رجال پرفروغ دیروز و کم نمود امروز بود. نمادی از سرخوردگی سیاسی "چپ خط امام"!

در ادامه اراده لایه هایی از مدیریت سیاسی کشور مبنی بر حذف جریان چپ از متن نظام و خلق چپ جدیدی که جایگزین آن گردد که موج ردصلاحیت های اصلاح طلبان و چینش خاص نیروهای راست گواه آن است، بی گمان اولین و آخرین گزینه برای حذف همان جریان چپ خظ امام است. جریانی که واضح ترین "نماد" بیرونی آن بیت امامی است که روزی شمع محفل و فروغ تابان این جریان بود.

اولین گزینه برای حذف به این خاطر که به دلیل سوابق غیرقابل انکار در وفاداری به انقلاب، محبوبیت مردمی، وجاهت مذهبی، چهره سنتی و... این جریان در صورت قوت گرفتن و انسجام دوباره بی گمان خطر ناک ترین و بزرگترین سد در برابر جریان انحصارگرا واقتدارگرا خواهد بود.

و آخرین گزینه برای حذف، به آن سبب که با حذف خودی ترین نیروهای چپ اسلامی خود به خود تکلیف جریان های دگراندیش، تحول خواه و تندروتر اصلاح طلب و به اعتباری کلهم اجمعین اصلاح طلبان یک جا روشن و فاتحه شان با هم خوانده خواهد شد.

در چنین فضایی است که به یک باره نوک حملات انحصارگرایان به سمت بیت امام نشانه رفته و برای فردی چون آیت الله توسلی که در این دو دهه سکوت و چندپارگی چپ خط امام نیزروزگار به سکوت نگذرانده فریاد واجب می شود. فریادی که از قضا آخرین فریاد او نیز می شود.

اما سوگواره یکی از چهره های این جریان بهانه ای شد برای اجتماع دوباره یاران دیروز و همراهان امروز. بهانه ای برای نمایش دوباره جریانی که هنوز زنده است. جریانی که هر چند انسجام روزهای گذشته را ندارد اما بلاشک در بزنگاهی که احساس خطر کند یکپارچه و همنوا به میدان خواهد آمد. جریانی که هر چند خاموش اما همچنان ذخیره ای ارزشمند و توانمند برای ایران است. ذخیره ای که باید قدرش را دانسته شود و مسیر سنگلاخ بی اعتمادی، نا امنی و نامحرمی در متن نظام سیاسی کشور برایش هموار.

 

عکس هفته :

جماعت یاران امام


 

پیشنهاد هفته : آخ‍ری‍ن‌ س‍لام‌: ن‍اگ‍ف‍ت‍ه‌ه‍ای‌ ت‍ع‍طی‍ل‍ی‌ روزن‍ام‍ه‌ س‍لام‌ در گ‍ف‍ت‍گ‍وی‍ی‌ ص‍ری‍ح‌ ب‍ا م‍وس‍وی‌ خ‍وئ‍ی‍ن‍ی‌، نوشته ب‍اب‍ک‌ داد

 

تاهفته بعد

یا حق

 
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی