تبليغاتX
جلوت

این 12 میلیون نفر

1- نکته جالبی است که تمام گروههای سیاسی غیر اپوزیسیون کشور بالاتفاق در عمل به این واقعیت معترف اند که در کشور ما درصد شرکت واجدین شرایط رای دهی در انتخابات نشان دهنده میزان مقبولیت نظام در نزد عامه مردم است. و از همین روست که در آستانه برگزاری هر انتخاباتی در این کشور راست و چپ و میانه همه با هم همنوا در این داستان اند که مشارکت حداکثری مردم امری پسندیده، لازم، واجب، حیاتی، سرنوشت ساز و... است. توجه به این واقعیت سوالات مختلفی را به ذهن متبادر می کند. چرا میزان مشارکت حداکثری مردم امری حیاتی است؟ آیا درصد بالای مشارکت مرئمی در انتخابات نشان دهنده درصد بالای رضایت مندی از نفس و اصل موجودیت جمهوری اسلامی است؟ چرا در هیچ یک از کشورهای توسعه یافته، تا آنجا که من می دانم، میزان مشارکت حداکثری مردم دغدغه اساسی و امری سرنوشت ساز برای آن کشورها نیست؟ و در ایران ماست که همواره بحران های پی در پی ایجاد شده برای نظام سیاسی بایستی به مدد این حضورهای پرشور از سر گدرانده شود؟

2- از تحلیل سیاسی جامعه شناختی و پاسخ گویی به این سوالات که بگذریم، کافیست نیم نگاهی به تجربه های پیشین در انتخابات های سراسری دهه اخیر بیاندازیم و میزان اثرگذاری، اهمیت و سرنوشت سازی حضورهای پرشور را در عمل بازخوانی کنیم. به نظر من این بازخوانی ما را معترف به واقعیاتی که در بالا گفته شد خواهد کرد.

3- به گواهی آمار و ارقام پرشورترین انتخابات های ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی در 2 خرداد 76 و 29 بهمن 78 اتفاق افتاده است. و باز هم  به گواهی همه فعالان سیاسی، در این دو رویداد فارغ از نتیجه به دست آمده حضور حداکثری مردم بسیار موثر، مفید و دشمن شکن بود. نکته جالبی که مرا به نوشتن این مطالب واداشت، برخورد با نکته ای در سخنرانی یکی از چهره های فرهنگی سیاسی پس از انتخابات مجلس ششم بود. و آن این نکته که در انتخابات مجلس ششم ( که پرشورترین انتخابات مجلس پس از انقلاب است) 12 میلیون نفر از واجدین شرایط رای دهی در انتخابات شرکت نکردند!!.

4- از بیماران و افرادی که به لحاظ جسمی، جغرافیای، حوادث روزمره و .... که بگذریم به نظر شما این 12 میلیون نفر چه کسانی بوده اند؟ موضع آنان نسبت به نظام سیاسی  و شرایط موجود چه بوده است؟ در شرایطی که نشاط سیاسی مردم حادثه دوم خرداد را آفریده بود و پرونده  قتلهای زنجیره ای و حادثه کوی دانشگاه تهران اغلب بسیاری از مردم را سیاسی تر و روزنامه خوان تر کرده بود و در کل اقشار مختلف جامعه در تب التهاب های سیاسی بودند، و به همین سبب مشتاق به کنش گری و حضور پررنگ سیاسی بودند و 29 بهمن 78 را رقم زدند، این 12 میلیون نفر کجا بوند؟ به چه چیزی فکر می کردند؟ موضع سیاسی شان نسبت به حاکمیت چه بود؟

5- باید با این 12 میلیون نفر چه کرد؟ کمتر شوند یا بیشتر بهتر است؟ به نظر شما اکنون چه اندازه به تعداد این 12 میلیون نفر افزوده شده است؟ چه عواملی در افزایش و کاهش این تعداد موثراند؟ آیا نحوه بررسی و تایید صلاحیت ها و حضور آزادانه همه جریان های غیر اپوزیسیون در این انتخابات بر افزایش و کاهش این تعداد اثرگذار است؟ آیا...

6- اکنون هم در آستانه انتخاب مهم، سرنوشت ساز، حیاتی و ... دیگری هستیم. اکنون نیز نیازمند حضور حداکثری و پرشور مردم هستیم. حضوری که بار دیگر توطئه ها را خنثی و شرایط ویژه کشور را از سر بگذراند. این حضور پرشور نیازمند همیاری همه گروهها مسئولان، احزاب و دست اندرکاران امر اجرا و نظارت بر انتخابات است. باری انتخابات مجلس هشتم نیز بایستی خاطره ساز شود.   

پیشنهاد هفته: این شماره ماهنامه فرهنگی "خردنامه همشهری". (شماره 22، دی 1386)، مقاله دکتر محمد علی میرمعزی با نام "دیدن به نور دل، دریافتهای باطنی در باب خداشناسی و امامت شیعی"

تاهفته بعد

یا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط سجاد |

مدتی است که وسوسه پرداختن به پرونده ای که در اینجا به نام "فرزندان رانده شده" خواندم به سراغم آمده است. وسوسه ای که به ویژه با دستگیری و زندانی شدن مجدد "عمادالدین باقی" من را به نوشتن این مطلب در اولین پست های "جلوت" واداشت. البته پرداختن به صورت حرفه ای و پژوهشگرانه به این موضوع مستلزم مقدمات مختلفی است که نه تنها در بضاعت کتاب خوان آماتوری چون من، که به واسطه حساسیت زیاد این امر در پژوهیدن و ارائه نتایج این پژوهش ها و حتی نقل خاطرات در توان خیلی خیلی بزرگتر از من ها هم نیست. و طبیعتا آنچه در اینجا به آن می پردازم از حد مطالعات سطحی، تحلیل های شخصی و اشارات محافظه کارانه فراتر نخواهد رفت.

به طور کلی در جریان شناسی نیروها و حلقه های موثر در انقلاب اسلامی و سالهای اولیه پس از آن، به جریان ها و حلقه هایی برمیخوریم که دارای چند ویژگی بارز زیر بوده اند. اولا در میزان تعهد، وفاداری و خلوص انقلابی این نیروها و تاثیر گذاری آنها در جریان انقلاب اسلامی و سالهای اولیه تشکیل جمهوری اسلامی برای هیچ گروهی تردیدی وجود ندارد. این حد از وثوق نیروهای انقلابی به جریانات یاد شده تا حدی است که صف بندی ها و آرایش های سیاسی شکل گرفته در دهه اول انقلاب نیز خللی بر جایگاه و شان آنها در حاکمیت جمهوری اسلامی و نقاط حساسی چون "سپاه پاسداران"، "سازمان (و سپس وزارت) اطلاعات"، "نهاد ریاست جمهوری"، "دفتر نخست وزیری" و ...  وارد نمی کند. افراد و گروههایی که در بعدها دهه 70 و 80 سردمداران و بدنه های اصلی جریان اصلاح طلب را تشکیل می دادند و می دهند و در دهه آغازین انقلاب از نزدیکی، وثوق و حمایت قابل توجهی از سوی امام خمینی برخوردار بودند.

حلقه های مختلفی که برپاکنندگان و ستون های فکری تشکیلاتی اردوگاه چپ جمهوری اسلامی بودند، فرزندانی بودند که از دل انقلاب زاییده شدند. فرزندانی که چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بخواهند و چه نخواهند "فرزند انقلاب" بوده و هستند. اما گو اینکه دستان سرنوشت یا چرخش چرخدنده های انقلابی گری به مرور آنان را از جمع "خودی" ها به "غیر خودی" هایی بدل کردند که روز به روز از حضورشان در حاکمیت سیاسی و محرمیتشان به نظام کاسته تر شد.

روزی که در جریان دوم خرداد سر تیتر روزنامه کیهان در مورد حلقه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی "خودی های دیروز که امروز غیر خودی شده اند" بود، سرآغاز دور جدیدی از راندن ها و رانده شدن های فرزندانی بود که روزگاری نه چندان دور همراه با همان "خودی سنج ها" در سنگر مبارزات یک انقلاب بودند.

اگر عمری باقی بود در ادامه این پرونده به بازخوانی اجمالی زندگی سیاسی افرادی که هر یک با اوصافی که ذکرش رفت از جمله فرزندان رانده شده بوده اند خواهم پرداخت.

راستی از این به بعد هر هفته به سبک نشریه "شهروند" یک پیشنهاد را برای مطالعه دوستان ارائه می کنم که برای خود من مفید بوده است.

پیشنهاد هفته : مقاله "لویاتان ایرانی" نوشته "محمد قوچانی" در سیاست نامه شرق.

تا هفته بعد

یا حق  

+ نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط سجاد |

در هفته ای که گذشت خواندن کتاب ارزشمند "مکتب در فرایند تکامل" را تمام کردم. "مدرسی طباطبایی" همانطور که در مقدمه کتاب اشاره می کند به مروری بر تطور تاریخی مبانی فکری تشیع در سه قرن اول اسلام می پردازد. او در رویکردی غیر ایدئولوژیک و با نگاهی تاریخی با استناد و تکیه بسیار قابل توجهی به منابع دسته اول تشیع، فارغ از دخول در مباحث کلامی و با کم رغبتی به قضاوت در میان نحله های مختلف شیعی به تاریخ نگاری جدی تشیع پرداخته است. امری که با توجه به حساسیت ها و تغافل های همیشگی ما در پرداختن علمی و بی طرفانه به سنت قدمایی، همواره مغفول، متروک و نکوهیده شده است. نکاتی که در مطالعه این کتاب برای من جالب توجه بود را به اختصار می آورم و به دوستانی که علاقه مند و دغدغه مند در زمینه مباحث اعتقادی تشیع به ویژه با تکیه بر منابع دسته اولی هستند اکیدا خواندن کتاب را توصیه می کنم.

۱- افتراق و اختلافات جالب توجهی که در میان رهبران تفکر شیعی مانند شیخ مفید، شیخ صدوق و دیگرانی که در شدت وثوق و اعتبار و شان مقامشان در شیعیان تردیدی نیست. در مورد این اختلافات بر بنای مباحث مطرح شده در کتاب در زمینه مسائل امامت و ولایت امامان اشاره هایی در کتاب آمده است.

۲- توجه به این امر که میراث اندیشه شیعی در تطور زمانی و با طی کردن فرازها و نشیب های فراوان و صعبی به دست ما رسیده است. اعتقادات قاطبه شیعیان و محبین و ارادتمندان اهل بیت پیامبر در طول زمان و به صورت گام به گام شکل گرفته و متکامل شده است. به عنوان مثال اشاره بسیار جالب توجه مولف به بحران ایجاد شده در ۴ دهه پس از میلاد امام عصر(عج) و نقش ویژه محدثین در عبور از این بحران.

۳- "ضرورت کار علمی به جای کار روشنفکری" که دکتر طباطبایی نیز به مناسبتی در مورد تاریخ نگاری جدی ایران و نظریه انحطاط به آن اشاره می کند. آنچه این اثر را بیش از هر چیز دیگر به نظر من ارزشمند می کند رویکرد علمی با روش علمی و با تکیه بر منابع دست اول شیعی است. امری که در آثار روشنفکری به ویژه آرای دین شناسانه مدرسه روشنفکری در ایران، جز در آثار اقای کدیور که گویا روابط حسنه ای هم با آقای مدرسی دارد، به شدت کم فروغ و مغفول شده است.

۴- در این میان نکته جالب دیگر حساسیتی بود که در برابر چاپ این کتاب به چشم میخورد. فروشنده ای که در نشر ثالث خرید کتاب را به من توصیه کرد می گفت: " کتاب توقیف نشد اما دوستانه مذاکراتی صورت گرفت که این چاپ کتاب بی سر و صدا توزیع شود و دیگر تجدید چاپ نشود."

این لینک رو هم که یه مصاحبه با نویسنده کتابه رو بخونید. جالبه!

تا هفته بعد

یا حق

+ نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط سجاد |

بعضی مواقع نوشتن بهانه فکر کردن است. بعضی فکرها اگر نوشته نشوند فراموش می شوند و امان از فراموشی که بلای جان بشر است و همزاد انسان، که انسان از مایه نسیان است.

شاید بتوان گفت سیر تطور اندیشه، یا تاریخ اندیشه اگر بیشتر از اندیشه ها ارزشمند نباشند به همان اندازه مهم هستند و ذی قیمت.

اینها همه حرفهای خوبی بود که می توانستم به عنوان بهانه های وبلاگ نویسی بتراشم.اما فارغ از راست ودروغ، متظاهرانه یا صادقانه بودن این بهانه ها دوست دارم در فضای وبلاگی متولد شوم و مدتی نفس بکشم.شاید یکی دو سال دیگر برگردم و به ردپای خودم در "جلوت" نگاه کنم. شاید موقع نگاه کردن به این ردپاها وحشت زده شوم و متحیر.شاید خجالت زده شوم و پشیمان و یک شرم کودکانه گونه ام را سرخ کند.شاید...به هر حال دوست دارم که به "جلوت" بیایم و لحظاتی را در آن بگذرانم. 

سعی می کنم هر هفته یک مطلب بنویسم.سیاسی اجتماعی یا ادبی یا هر چیزی که اسمش را می گذارید.

هر حلقومی به دنبال گوش است، هر نوشته ای بیتاب خواننده است و هر فکری که نقد نشود روانه قبرستان. به همین خاطر هم منتظر حضور شما و نقدهای ارزشمندتان هستم.

تا هفته بعد

یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی