تبليغاتX
جلوت

سخنان کوتاه رییس جمهور ایران باز هم حادثه ساز و بحران آفرین می شود. کافیست که محمود احمدی نژاد که از ابتدای بر سر کار آمدن به کنایه های مختلف انتقاداتی را علیه گروهی قدرتمند در نظام می کند، در یک مناظره تلویزیونی پرده از این سخنان کنایه آمیز بردارد تا بار دیگر سخنان هر چند کوتاه وی به بحران در سطح اول قدرت سیاسی در ایران منجر شود.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان رهبری و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مناظره تلویزیونی محمود احمدی نژاد، به همراه خانواده اش به عنوان مفسد اقتصادی خوانده شده و ادعا می شود با ارسال پیامی به پادشاه عربستان نوید سقوط دولت نهم را در کمتر از 6 ماه داده است. ادعای ارسال این پیام نیز برای چندمین بار از سوی احمدی نژاد مطرح می شد، اما این بار او نام "آن فردی که از اول انقلاب هم مسئولیت داشته است" را به صراحت می برد. شاید این نخستین بار پس از زمان بنی صدر باشد که دو فرد در سطح اول قدرت سیاسی در ایران در مقابل یکدیگر قرار می گیرند، و این بار نیز مانند زمان بنی صدر، اکبر هاشمی رفسنجانی مورد اتهام قرار می گیرد.

چرا نامه مهم است و تاریخی

در پی وقوع این ماجرا هاشمی طی ارسال نامه ای سرگشاده، به تحلیل شرایط موجود پرداخته و ضمن یادآوری بحرانهای ایجاد شده از سوی بنی صدر در کشور و حضور موثر امام، "آن حلال مشکلات"، رهبری را به واکنش  و موضع گیری دعوت می کند. برای دریافت اهمیت این نامه سرگشاده کافی است به عناوین فرستنده و گیرنده آن توجه نماییم. از طرف دیگر شاید این اولین نامه گلایه آمیز از سوی اکبر هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب باشد که در دسترس عموم قرار گرفته است. هشدار آمیز بودن نامه و توجه دادن رهبری به مسائلی که سرنوشت کشور را به خطر می اندازد، نیز از ویژگیهایی است که این نامه را در تاریخ رهبری آیت الله خامنه ای بی سابقه می نماید. لحن دوگانه نامه که در آن اکبر هاشمی رفسنجانی ضمن فروتنی نسبت به فرد اول صحنه سیاست در جمهوری اسلامی، با یاد آوری دوستی ها و همسنگری گذشته، در پایان نسبت خود با رهبری انقلاب را "دوست، همراه و همسنگر" معرفی می کند، باز هم بی سابقه است. نکته قابل توجه آنست که امروز در ایران شاید هیچ فرد دیگری در هیچ سطحی از قدرت سیاسی وجود نداشته باشد که بتواند نامه خود را خطاب به آیت الله خامنه ای با چنین عنوانی امضا کند. و همین مساله نشان دهنده سطح و اهمیت بالای آنست.

سوال اساسی آنست که چرا این نامه در چنین فضای ملتهبی که به ویژه پس از مناظره های تلویزیونی بروز یافته، 3 روز مانده به انتخابات منتشر می شود؟ به نظر می رسد که به اعتقاد نگارنده نامه، پس از انتخابات احتمال بروز اتفاقاتی و بحرانهایی است که نسبت به آنها هشدار داده شده، و بنابراین انتشار آن پس از وقوع آن حوادث بلا موضوع خواهد بود.

از سوی دیگر، در این نامه به ترتیبی هاشمی خود، رهبری و اندکی از یاران باقی مانده امام را در یک صف و دولت را در صف دیگری می داند. و تاکید می کند که این حمله نه به شخص وی به تنهایی، بلکه به رهبری شما و امام خمینی نیز بوده است، تا جایی که این نامه یادآور حملات 14 اسفند 59 است که در آنجا نیز هاشمی و رهبری مورد اتهام قرار گرفتند. با این نامه رهبری در موقعیتی قرار می گیرد که هر واکنش ایشان نه نشان دهنده حمایت از یک صف خاص در انتخابات، بلکه نشان دهنده پایبندی به عهد و میثاق های روزگاران قدیم و پشتیبانی از همسنگران است.

سوال دیگر این است که چرا نامه سرگشاده است؟ با قرار گرفتن افکار عمومی، مخالفان و موافقان، این نامه هشدار نامه ای به خطرات احتمالی علیه نظام جمهوری اسلامی است. این نوشته به گونه ای اتمام حجت از سوی فردی است که هیچ کس در دلسوزی او نسبت به انقلاب و نظام و در هوشیاری و تیزبینی اش نسبت به اوضاع و احوال سیاسی تردیدی ندارد. همه باید سخن او را بشنوند و جدی بگیرند، و با هوشیاری کامل واکنشی نشان دهند که به سود نظام باشد.

یقینا در هر نظامی در سطوح مختلف قدرت درگیری هایی وجود دارد که در شرایط حساس بروز یافته و خطوط آن روشن می گردد. در سطح اول قدرت سیاسی، در اغلب مواقع این درگیریها به صورت پنهان و سربسته در حال انجام است و در سطح جامعه بروز نمی یابد. اما در صورت آشکار شدن این تنازع و عمیق تر شدن شکاف بین این خطوط، صف آرایی افرادی در سطح اول قدرت در مقابل یکدیگر بسیار خطرناک و تهدید کننده است. این صف آرایی ها به بحران های عمیق و در برخی موارد نهایتا به حذف یک جریان خواهد انجامید. هم از این روست که هنگامی که پرده های ستر این درگیریها از سوی یک طرف دریده می شود، اوضاع خارج از کنترل شده و هوشیاری و سیاست ورزی رهبران جامعه را می طلبد.

نامه اکبر هاشمی به رهبری نظام بیان و تحلیل واقع گرایانه وضع موجود و تقاضای بروز واکنش سریع تر است. این نامه می بایست پیش از انتخابات منتشر شود، چرا که در صورت عمیق تر شدن آن بحران پس از انتخابات، دیگر کار از دست خواهد رفت، و به قول هاشمی رفسنجانی:

 
سرچشمه شايد گرفتن به بيل                 چوپر شد نشايد گرفتن به پيل

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط سجاد |

چند روزی است که با وجود آنکه هزاران کیلومتر از خاک وطن دورم آن به آن دلم به تب انتخابات می تپد. هر روز با دوستانم در ایران در ارتباطم که اوضاع و احوال را از نزدیک جویا شوم. امروز موج نگرانی از تقلب های سازمان یافته همه را فراگرفته و حتی ته دل بعضی هامان را خالی کرده است. کار به جایی رسیده که باید بگوییم با دروغ پردازی ها، تخریبها، تبعیض ها، استفاده از دلار نفتی برای تبلیغات، و  حمایتهای شبانه روزی صدا و سیما و ... می سازیم، یعنی با همه اینها ساخته ایم و کار خودمان را کرده ایم، اما با تقلب چه کنیم؟!!

 وقتی که در مناظره دیشب مهندس از کوره در رفت و گفت: "من یک فرد انقلابی هستم که آمده ام تا همین حرفها را بزنم. و گرنه نمی خواستم که بیایم و در این مملکت دوباره کار کنم. مشغول همان کار فرهنگی خودم بودم..." خیلی ها حال کردند و کف و هورا زدند و لینک ویدیویی این قسمت را به عنوان "قسمت دلچسب مناظره دیشب" در فیس بوک گذاشتند، اما من یهو بد جوری دلم گرفت. بین خودمان باشد اما، هر از گاهی این فکر به سراغم می آید که داستان انتخابات دهم تراژیک تر از آنست که پیروز آن مهندس باشد. بیایید این داستان را با هم مروری دیگر کنیم.

بیست سال پیش، موسوی با پایان زمان جنگ و فشارها و سختی های مدیریت یک مملکت تازه از انقلاب درآمده و جنگ زده، بزرگترین حامی خود، امام را نیز دیگر در کنار خود نمی بیند. در برابر برخورد با متحجران و کوته بینانی که خواب و خوراک را از او و دولتش می گرفتند، در برابر بدخواهان و کج اندیشانی که از امام هم انقلابی تر بودند، این زبان قاطع و نفوذ کلام امام بود که به یاری می آمد. از طرفی او دیگر وظیفه خود را انجام داده و آنچه در توان داشته برای این نظام کرده و اینک نوبت دیگران است. به این ترتیب موسوی هر چند از کناری ناظر احوالات است و دلش برای فرزندی که در سالیان کودکی پرورانده اند، می تپد و را مدام تحت نظر دارد، اما دیگر عزم و میل بازگشت به آن فضا را ندارد. هر از گاهی طرحی بر بوم می ریزد، با هنرمندان می نشیند و برمی خیزد و تا جایی که می تواند، به تمام قامت وارد فضای سیاسی کشور نمی شود. بیست سال بر این منوال می گذرد و هر چند گاهی اوضاع مطابق میل و سلیقه اش پیش نمی رود اما دل قوی دارد که کار بلدی هست که از میراث انقلابی که با خون دل پرورانده اند محافظت می کند و اصل نظام را پا بر جا نگاه می دارد. اما در  این اواخر او در مقابل چشمان خویش می بیند که آن میراث به دست همان کسانی افتاده که روزگاری بزرگترین منتقدان امام بودند و وقتی در صف انقلابیون در آمدند، با تحجر و تنگ نظری انقلاب را تهدید می نمودند. جریانی که امام به طعنه به آنان گفت : جمهوری اسلامی "نه یک کلمه کم" و نه یک کلمه بیش و در برابر تندروی های آنان بارها و بارها موضع گرفت و فرمان 8 ماده ای را صادر نمود.

امروز موسوی ای که در سال 88 خود را همچنان "فرد انقلابی" می خواند، این میراث را در دستان کسانی می بیند که روزگاری همان خون دلها را به جان او و هم سنگرانش کرده بودند.

روزگار غریبی است که در آن کسانی که به قول همسر شهید باکری روزگاری حمید باکری ها را "منحرف" می خواندند!!، در مصدر برگزاری انتخاباتی هستند که موسوی یک کاندیدای آن است.

روزگار غریبی است گه در آن کسانی که در آغاز هر سخنرانی آروزی شهادت در التزام امام زمان را از خدا می خواهند، به دست آویز کذب و با زیر پا گذاشتن اولیات اخلاق اسلام، مخالف خود را تخریب می کنند.

روزگار غریبی است که در آن شهرداری که یک شبه رییس جمهور می شود، یک شبه امام امت شده و به حاکمان جهان نامه می نویسد و آنان را به دین الهی فرا می خواند، و یک شبه بر جای امیرمومنان تکیه زده و مردان درجه اول نظام جمهوری اسلامی را با دزدان بازار اهواز مقایسه می کند که بایستی آنان را در بازار گرداند و آبرویشان را ریخت!

روزگار غریبی است که حلقومش را در سینه چاکی از امام و رهبری چاک می دهد، مدیریتی که بارها مورد تایید امام بوده است را با ارائه آمار دروغ، تلخ و ناکارآمد خطاب کرده و کسی را که رهبری در مورد او گفته است "هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود" را دزد می خواند.

در مقابل چنین فردی آن "مرد انقلابی"  به توکل برای نجات آن میراث گرانبها به میدان آمده است و وقتی که چند دقیقه مجالی را که برای واگویه کردن این همه بغض بیست ساله سکوت می یابد، بر نمی تابند، از کوره در می رود، اما طبق عادت معهود باز هم خود را فرو می خورد.

نمی دانم چه خواهد شد و با تمام وجود امیدوارم که سایه شوم دروغ و ریا از این دیار رخت بربندد، اما باز چیزی درونم می گوید که این بازی تراژیک تر و تلخ تر و بی شرمانه تر از آنست که موسوی بازیگر برنده آن باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط سجاد |

شاید پس از سالها این اولین باری بود که سیمای ایران صحنه چنین درگیری صریح بین دو فرد رده اول از جناحهای مخالف نظام بود. فارق از نتیجه ای که در 22 خرداد رقم خواهد خورد، باید دانست که این گفتگو حاوی درسها و نکاتی بود که می بایست در حافظه تاریخی همه ما ثبت و ضبط شود.

1- اتفاقی که در رسانه ملی افتاد، با وجود یکجانبه نگریهای پیشین این نهاد، امر میمون و مبارکی بود که بایستی بارها و بارها تکرار شود. صدا و سیما نبایست از حضور صداهای منتقد و گفتگوهای پر تنش احساس خطر کند و بهراسد. و با اتمام مناظره ای چنین جنجالی شاید این هراس کم شده باشد. چرا که این حجم انتقادات از شخصیتها و مدیران رده اول نظام مانند هاشمی، ناطق، خاتمی، کرباسچی و.... حتی در میتینگهای افراطی دانشجویی با حضور چند صد نفر نیز بی سابقه بود. با این وجود چنین حجم انتقاداتی در برابر چشم دهها میلیون بیننده به صورت مستقیم پخش گردید و همه دیدیم که آسمان به زمین نیامد!

2- این مناظره نشان داد که حتی مردان رده اول سیاسی ما در گفتگوی رو در رو فاقد تجربه لازم هستند، دچار هیجانات آنی می شوند و کنترل خود را از دست می دهند. پیروزی در مناظره مهارتی است که کسب آن در بسیاری از کشورهای دنیا لازمه سیاستمدار شدن است، اما سیاستمداران ایرانی هنوز در این امر بدون تجربه هستند. عدم رعایت زمان، اعتراض در حین صحبت فرد مقابل و شکوه خوانی پس از اتمام برنامه از سوی احمدی نژاد و لرزش صدای موسوی، نشان دهنده همین امر است.

3- چنین مناظره هایی به علت ایجاد فشار روانی بر فرد، نهان شخصیت وی را برملا می کند. به همی دلیل با پایان این نود دقیقه مردم ایران بایستی تصویر روشن تری از شخصیت آقای رییس جمهور و آقای موسوی به دست آورده باشند. میزان پایبندی به اخلاق، نحوه برخورد با نظر مخالف، و خویشتن داری و عقلانیت طرفین روشنتر گردید. حداقل برای شخص من موسوی و احمدی نژادی که پس از این 90 دقیقه می شناسم با پیش از آن قابل مقایسه نیست! حتی اگر فردی اطلاعات اندکی از اتفاقات و جریانات سیاسی در ایران داشته باشد، پس از این نود دقیقه خواهد فهمید که احمدی نژاد و موسوی هر یک در بیست و چند سال گذشته چگونه می اندیشیده اند و چه مواضعی داشته اند. گو اینکه در طول این سالها، موسوی سکوت کرده بود و احمدی نژاد را کسی نمی شناخت.

4- و در پایان، نحوه برخورد موسوی در این مناظره نشان داد که می توان با اخلاق بود و وقار و متانت را حفظ نمود، اما باز هم برنده بازی سیاست بود. و احمدی نژاد نشان داد که یک فرد می تواند دایما از مقدسات حرف بزند و تمام سخنان خود را با نام امام عصر (عج) آغاز کند اما مسلم ترین اصول اخلاقی را زیر پا بگذارد.

 

+ نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط سجاد |

بعد از مدتی برخورد با دانشجوهای بلاد مختلف کلا به این نتیجه رسیدم که ما اخلاقیاتمون، سلایقمون، نحوه برخوردهای اجتماعی مون و کلا ریخت و هیکلمون بیشتر از آنی که شرقی باشه غربی هست. به همین دلیل با یک آمریکایی یا اروپایی خیلی راحت تر ارتباط برقرار می کنیم تا با یک ژاپنی یا چینی.

سمینار سنت فراموشی 2 توی دانشکده هنرهای زیبای تهران به یادم اومد. اونجا دکتر محمد علی مرادی می گفت که اساسا غربی ها بیخود به ما القا کردند که شرقی هستید. هویت ما از بن و اساس غربی هست . چرا که فلسفه ما یعنی فلسفه اسلامی ریشه در یونان داره و به این معنا ما اساسا غربی بودیم و نه شرقی.

+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط سجاد |

با نزدیک شدن ایام انتخابات، سردار جعفری در اقدامی جالب به صورت رسمی از حضور بخشی از بدنه بسیج در فعالیتهای انتخاباتی خبر داد. این اعلام موضع در حالی مطرح می شود که هنوز زمزمه های تاثیر حضور تشکیلاتی ارگانهای مشابه در انتخابات سال 84 فراموش نشده است. 

بحث عدم حضور نظامیان در عرصه سیاست چندی است که از سوی برخی فرماندهان بسیج و سپاه با ان قلتهایی همراه شده است. این امر در حالی رخ می دهد که قاطعانه ترین مواضع در این باب از سوی امام خمینی مطرح گردیده است و مخالفت صریح با بیان امام خمینی، مواضع رهبری و نص قانون اساسی کار چندان ساده ای نمی نماید. در توجیه نحوه حضور ارگان بسیج در گلوگاه تعیین سرنوشت کشور، و درخشان ترین بارقه مردمسالاری در جمهوری اسلامی، این بار ارگان بسیج نه به عنوان نهادی نظامی بلکه به عنوان نهادی فرهنگی نظامی مطرح می شود به گونه ای که بخشی از آن، که توجه آن معطوف به فعالیتهای فرهنگی است قادر به نقش آفرینی جدی، و این بار کاملا شفاف و علنی در انتخابات ریاست جمهوری دهم است. بدین ترتیب اظهارات سردار جعفری به همراه بیانیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این خصوص جای تردیدی برای حضور همه جانبه بخشی! از بسیج در انتخابات دهم قرار نمی دهد. فارق از مسائل حقوقی مطرح شده در این باب، بر مبنای واقعیت موجود شاید بتوان بسیج را نه به عنوان ارگانی نظامی، بلکه به عنوان نهادی فرهنگی سیاسی توصیف نمود که به صورت نظامی اداره می شود. 

ارگان بسیج را با توجه به گستره اقشار اجتماعی تحت نظر و بودجه مورد استفاده جهت انجام فعالیتهای مختلف، شاید بتوان بزرگترین نهاد اجتماعی "غیر مدنی" در ایران برشمرد. سازمان یافتگی نسبی و ارتباط تشکیلاتی و ارگانیک زیرشاخه های این نهاد با مرکز تصمیم سازی شاید با هیچ یک از نهادهای اجتماعی مشابه در کشور قابل مقایسه نباشد. با توجه به ویژگیهایی از این دست نقش تاثیرگذار این ارگان در برهه های مختلف تاریخ پس از انقلاب قابل انکار نبوده و نیست. گو اینکه چنین ارگان عریض و طویلی هرگز بدون تکیه بر بودجه دولتی قابل اداره نمی باشد، اما ماهیت اداره نظامی این نهاد در طول این سالها باعث ایجاد سازمانی پرشاخ و برگ و در عین حال متحد و منسجم دهد که دارای پتانسیل بالایی در هدایت و کنترل جریانهای اجتماعی است. بی گمان چنین نهادی در فصل انتخابات که حساس ترین زمان تعیین مسیر سیاسی کشور است، دارای پتانسیل بالایی در جهت بخشی به آرای قشرهای مختلف مردم است. در حالی که نامزدهایی که با بی مهری رسانه ملی مواجه اند و برای سازمان دهی، ایجاد موج، معرفی خود و نقد دیگران کمتر از 2 ماه فرصت دارند، و در شرایط نبود احزاب فراگیر و گسترده در ایران، بهره مندی از وجود ارگانی مانند بسیج غنیمتی گران مایه خواهد بود. ویژگی بارز دیگر این نهاد، با توجه به نحوه عضوگیری، سازمان دهی و آموزش نیروها، عدم وجود تکثر سیاسی در میان اعضا و زیرشاخه ها ست. به گونه ای که به فرض عدم حضور رسمی و بدون اعلام پیشین مبنی بر حضور فعال این نهاد، با درصد بسیار خوبی می توان اولا از مشارکت حداکثری اعضای بسیج در اقصا نقاط کشور در انتخابات مختلف با هر شرایطی مطمئن بود و مضاف بر آن با تقریب مناسبی رای این افراد را حدس زد.

بنابراین حتی در صورت عدم اعلام رسمی فرماندهی بسیج در خصوص حضور فعال این نهاد در انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای این دوره بایستی پیشاپیش خود را برای مواجهه با تشکیلاتی عرض و طویل آماده کنند که دارای پایگاه گسترده اجتماعی در اقشار مختلف و انسجام و وحدت قابل قبولی که لازمه تعیین سرنوشت یک انتخابات است، می باش
+ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط سجاد |

 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی